loading...

دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

بازدید : 1142
پنجشنبه 7 خرداد 1399 زمان : 18:23
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

دوشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۲۱ ق.ظ

توضیح دامنه: این نامه‌ی ۳۹ نهج‌البلاغه است که امام علی(ع) در سال ۳۹ هجری پس از نبرد صفین به عَمرو عاص نوشته بودند. نامه چنان گویاست که نیاز به نکته و شرح و افزوده ندارد. برگردان فارسی آن از شیخ حسین انصاریان این است:

در پناه چنگالِ شیر!

«تو دینت را تابع دنیاى کسى نمودى که گمراهیش معلوم، و پرده‌ی حیایش دریده شده، شخص بزرگوار را در مجلس خود بد مى‌گوید، و عاقل را با آمیزش خود نادان مى‌نماید. قدم به جاى قدمش گذاشتى، و بخشش او را درخواست نمودى، همچون سگى که به دنبال شیر رود، که به پناه چنگال او روَد، و انتظار بکشد که اضافه‌ی صیدش را به سوى او اندازد. از این رو دنیا و آخرتت را به باد دادى، در صورتى‌که اگر به دامنِ حق مى‌آویختى آنچه را مى‌خواستى مى‌یافتى.

اگر خداوند مرا بر تو و پسر ابوسفیان [=معاویه] تسلّط دهد جزاى آنچه انجام دادید به شما خواهم‌داد، و اگر مرا از پاى نشاندید و خود برقرار ماندید آنچه از عذاب الهى پیش روى شماست براى شما بدتر است. والسّلام.» ( منبع )

بازدید : 1823
دوشنبه 4 خرداد 1399 زمان : 15:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

وَإِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَأُمِّیَ إِلَهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَکَ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ مَا لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَلَا أَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ.

و [عرصه هول‌انگیز قیامت را یاد کنید] هنگامی‌که خدا به عیسی‌بن‌مریم می‌فرماید: آیا تو به مردم گفتی که مرا و مادرم را به عنوان دو معبود به جای خدا انتخاب کنید؟! می‌گوید: منزّه و پاکی، مرا چنین قدرتی نمی‌باشد که آنچه را حقّ من نیست بگویم، اگر آن را گفته باشم یقیناً تو آن را می‌دانی، تو از آنچه در جان و روح من است آگاهی، و من از آنچه در ذات توست نمی‌دانم؛ زیرا تو بر نهان‌ها بسیار دانایی.

بازدید : 1544
دوشنبه 4 خرداد 1399 زمان : 15:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه : پست ۷۶۱۳ . به نام خدا. دیشب مقاله‌ای خواندم درباره‌ی آقای « محمّدعلی موحد » ڪه دیروز وارد ۹۸ سالگی شد. آنقدر آثار و نوشته دارد ڪه برشمردنِ آن، خود یڪ مقاله می‌شود. ازجمله؛ ترجمه و شرح «فصوص‌الحڪمِ» ابن‌عربی. تصحیح و شرح «مقالات شمس تبریزی». و نیز ترجمه‌ی «چهار مقاله دربارهٔ آزادی» از آیزایا برلین ڪه برای این دو اثر اخیر برنده‌ی جایزه‌ی «ڪتاب سال» شدند. بگذرم اما فقط بیاورم ڪه پدیده‌ای به نام آقای «محمّدعلی موحد» به تعبیرِ آقای مصطفی ملڪیان «یڪ اثر هنری» است.

خواستم از مقاله‌ای ڪه دیشب خواندم، هفت برداشت ڪرده‌باشم و به اشتراڪ گذاشته؛ و آن این هفت‌تاست ڪه به قول نویسنده‌ی مصاحبه‌گر بر ایشان ( منبع ) شیوه‌ی زیستِ اوست:

شیوه‌ی ۱ : در پیِ دریچه‌ی دیدِِ افراد است تا با همان چشم‌انداز موضوع را بشناسد و بشڪافد. مثلاً زاویه‌ی نگاه شمس را ڪشف می‌ڪند و آن‌گاه درڪ و درد وی را می‌آورَد.

شیوه‌ی ۲ : در صدد این است ڪه افراد با «امید» به پیش بروند و به تعبیرش هر ڪس باید خود «تجلُّد» ڪند. یعنی چالاڪ‌سازی خود و چابڪ‌سازی جامعه. تجلُّد را در نڪته‌ی آخر متن توضیح دادم.

شیوه‌ی ۳ : اساسِ فڪرش بر حق و تڪلیف باهم است وگرنه از نظر او، فرد و جامعه و قدرتمندان دچار «عنان‌گسیختگی» می‌شوند. یعنی هم باید به حق تڪیه داد و هم سراغ تڪلیف رفت. این دو، انسان را موزون می‌ڪند.

شیوه‌ی ۴ : بر ڪم‌دانی بشر تأڪید می‌ڪند و بر این نظر است ڪه انسان باید به همین علت، فروتن باشد و بداند ڪه «بسیاری چیز‌ها را نمی‌داند و حتی نمی‌تواند نیز بداند.»

شیوه‌ی ۵ : میان انرژی و عدالت پل می‌زند و بر این راه تأڪید می‌ورزد ڪه بشر نباید مصرف‌ڪننده‌ی تقلیدیِ تڪنولوژی باشد. ایشان می‌فرماید در ایران، انرژی «نِفله» می‌شود ڪه ازین رهگذر بر تنِ شریفِ عدالت، آسیب‌ها می‌رسد.

شیوه‌ی ۶ : به‌طور متداول (=جاری، فراگیر) چشم به ضعف‌های خود می‌دوزد و همواره به خود بازنگری دارد و بازجویی. زیرا معتقد است ضعفِ آگاهی، انسان را نیازمند بازسازی می‌سازد.

شیوه‌ی ۷ : بر پلّه‌پلّه‌ رفتن باور دارد و شعارش «آهسته و پیوسته» است و معتقد است این شیوه‌ی آهستگی و پیوستگی ویژگی‌یی‌ست ڪه اگر بشر به آن همت بورزد به توسعه‌ای همه‌جانبه ختم می‌شود.

نڪته‌ی واژگانی: در یاداشت‌های مرحوم علی‌اڪبر دهخدا تجلُّد به معنی جلدی‌ڪردن آمده است؛ یعنی نیرومندی. در زبان محلی ما می‌گویند: شما فقط وِن سَر جَلدی؟ یعنی روی اون فرد فقط زور و نیرو داری.

بازدید : 1477
دوشنبه 4 خرداد 1399 زمان : 15:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

دامنه‌ی داراب‌کلا

مزار شهیدان داراب‌کلا. عکاس: میرزاعلی چلوئی

دامنه‌ی داراب‌کلا

قبر رزمنده‌ی دلاور روانشاد یوسف رزاقی

دامنه‌ی داراب‌کلا

شب قدر. اردیبهشت 1399. بازنشر دامنه

از میرزاعلی برای ثبت این تصاویر در شب قدر ممنونم

دامنه‌ی داراب‌کلا

بازدید : 796
جمعه 25 ارديبهشت 1399 زمان : 23:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه: به نام خدا. در شب‌های ماه رمضان امسال (اردیبهشت‌ماه 1399) هر شب یک لغت قرآنی را در «مدرسه‌ی فکرت» می‌نویسم، اینک که ماه رمضان از نیمه گذشت، پانزده قسمت را در یک پست بارمی‌گذارم. با امید به شفاعت قرآن:

قرآن‌واژه (۱)

واژه‌ی «آیه»

برای این لغت، دست‌کم یازده معنا قائل‌اند:

روشن. پایداری. پناه‌بردن. در جایی گُزین‌کردن. ساختمان بلند. نشانه. حجت. معجزه. اُعجوبه. فقره. جماعت.

یادآوری: اگر خدا توفیق دهد -که ان‌شاءالله می‌دهد- ستون «قرآن‌واژه» را به همین روش و فشرده خواهم نوشت. باشد که برای اهل ذوق و اشتیاق سودمند افتد.

قرآن‌واژه (۲)

واژه‌ی «خیر»

این لغت چندین معنا دارد. هر معنا در جای خود شأن دارد و دلیل. از جمله معناهای «خیر» می‌توان اینها را برشمرد: وصف. میل. بهتر. مال. غذا. توجه. برتر. وحی. هدایت. ایمان. پذیرندگی. اسب. علاقه. رغبت. و نیز متضاد شرّ.

دامنه‌ی داراب‌کلا

دروازه قرآن شیراز: توضیح: دروازه قرآن در شمال شرقی شهر شیراز میان کوه چهل‌مقام و کوه باباکوهی قرار دارد و در واقع در خروجی شیراز به سمت شهر مرودشت واقع شده‌است.این دروازه در ابتدا در زمان عضدالدوله دیلمی‌ساخته شد و قرآنی در آن جای داده شد تا مسافران با گذر از زیر آن متبرکشوند. در سال ۱۳۱۵ این بنا به دستور رضاخان، تخریب شد. دروازه قرآن در سال ۱۳۲۸ شمسی با همت یکی از بازرگانان شیراز به نام حاج حسین ایگار معروف به اعتمادالتجار، با فاصله کمی‌از دروازه کهن ساخته شده است. ( منبع)

قرآن‌واژه (۳)

واژه‌ی «نُسک»

این لغت دربردارنده‌ی این معناها در قرآن است:

عبادت. ذبح. قربانی‌کردن. ذبیحه. تضحیه (=غذاخوراندن به افراد). عبادت‌هاى حج. مواضع اَعمال حج. تطهیر. پرهیزگاری.

ناسِک یعنی عابد. مَنْسَک یعنی عبادتگاه. مناسک جمع آن است.


گریه. بوسیدن قرآن. شب‌زنده‌داری. وضو. تمسک به قرآن. سوگند به قرآن. تلاوت قرآن. شفاخواهی از قرآن نمونه‌هایی از مناسک و عبادات است در کنار نماز و روزه و زیارت و دعا.

قرآن‌واژه (۴)

واژه‌ی «عبرت»

این لغت معناهایی ژرف دارد در قرآن مجید. مانند:

از حالى به حالی شدن. عبورکردن. پند. اندرز. انتقال. جابه‌جایی. دگرگونى. تفسیرکردن، سنجیدن، تعجّب. ربط بینِ ظاهر و باطن. از نظر علامه طباطبایی عبرت دلیلى‌ست که با آن استدلال شود. «تعبیر خواب» نیز از عبره و عبرت. و نیز به معنی اشک چشم. به خاطر این‌که قطرات اشک از چشم عبور می‌کند.

نکته: به امام حسین (ع) قَتیلُ‌العَبَرات می‌گویند به معنی کشته‌ی اشک‌ها. و این گفته می‌شود، از القاب امام حسین (ع) است. زیرا حضرت سیدالشهداء -علیه‌السلام- شهیدی است که حتی یادش گریه‌آور است.

قرآن‌واژه (۵)

واژه‌ی «برکت»

از این لغت با معناهایی زیر یاد می‌شود:

نفع پایدار. فروغ و فرخنده. سینه‌ی شُتر. ثبوت و پایدار. سود افزون. آب‌انبار. بِرکه‌ی آب. فضل فراوان. موهبت. رشدنمودنِ نیکبختی. شیرِ مادر برکت است. عسل، باران، و خود اسم خدا برکت است. حتی دودمان خوب آدمی، برکت محسوب می‌شود. خیر الهى اوج برکت است، چون نه شمردنى است و نه محدودشدنى، همواره مبارک است و بابرکت. و هر چیز بی‌برکت، زود نابود و فنا می‌شود.

برکت از لفظ‌های پرکاربرد در زبانِ دین است.

نکته: امام خمینی همیشه خدا را به لفظ «تبارک و تعالی» یاد می‌کردند؛ زیرا خیر کثیر را خداوند به موجودات افاضه مى‌کند.

اشاره: زیارت امام حسین (ع) نه فقط برکت توصیف شده، بلکه موجب برکت است. حضرت زهرا سلام الله علیها برکت است چون کوثر است و کوثر خیر تمام‌نشدنی‌ست.

قرآن‌واژه (۶)

واژه‌ی «نور»

لغت نور در قرآن معناهای شگفت‌انگیزی دارد که مجبور شدم کمی‌بیشتر بنویسم. برخی را برمی‌شمارم:

اسم خدا. مؤمنین با آن روشن مى‌شوند. ظهور اشیاء به نور الهى. مظهرِ اجسام قابل‌ِ دیدن. حواس چندگانه‌ی انسان. عقل، نور است چون معقولات را ظاهر مى‌کند. نیز علم، هدایت، ایمان، پیامبر، امام، نور هستند. نور هم آشڪارڪننده‌ اشیاء است و هم حقیقت اشیاء را به چشم نشان می‏‌دهد. حق، نور است. عدل را نور معنی ڪرده‌اند. حتی پیامبر (ص) در آیه‌ی احزاب «سراج منیر» نامیده شدند؛ یعنی چراغى نوربخش. «وجود» نیز «نور» است. نور، یا نور ظاهرى‌ست و یا نور معنوى. نور، ضیاء و روشنی‌ست ڪه سبب ظهور و جلوه‌ی خود و دیگر اشیاء می‌گردد. در زبان عامه نیز، آب روشنی معنی می‌شود یعنی نور. نور ضدِ ظلمت و تاریڪی‌ست. نور در آیه‌ی ۳۵ سوره‌ی نور، مِشْڪات (=چراغدان) است ڪه مِصباح (=چراغ) در آن است. نور به معنای مُدبرّ و برنامه‌ریز و گرداننده آسمان‌ها و زمین نیز آمده است. نور واسطه‌ی راه‌رفتن استدو نیز. نور عامل حرڪت. حتی نور را رهبری و زعامت نیز می‌دانند ڪه از او پیروی شود. جامعه‌ی نورانی اشاره‌ای‌ست به جامعه‌ی توحیدی. قرآن، سراسر نور است. خدا نور لایزال (=نیست‌نشدنی، جاوید) است.

نڪته‌ی۱: نور، نام سوره هم هست ڪه از قضا، از زنان صحبت می‌ڪند و خدا به عنوان «نور» در همین سوره آمده است و شاید حڪمتی باشد و من مطلع نیستم. یعنی آیه‌ی ۳۵. نوربودن خدا با نور جسمانی و قابل دیدن فرق دارد.

نڪته‌ی۲: اسلام نور است در آیه‌ی ۳۲ توبه: یُرِیدُونَ أَن یُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ... .

یڪ توضیح ضروری برای ساده‌ترڪردن بحث: فرض ڪنید سحرگاه راه می‌افتید با دوستان به سمت مشهد برای زیارت. از تنگه‌راهِ جنگل گلستان ڪم‌ڪم هوا روشن می‌شود. از اینجا تا مشهد با هزاران موجود و شیء روبرو می‌شوید و می‌بینید. از جنگل و گُراز و آشخانه و گردنه‌ی چمن‌بید تا سیمان بجنورد و غار اُخلمد، ڪه علامه طباطبایی نیز برای دیدن درّه‌ی اَجنّه به آنجا سفر ڪرده بود. شما در طول مسیر فقط با نور خورشید توانستید اشیا را ببینید، اما این‌ڪه نسبت این اشیاء چه دانش و برداشت و فهمی‌دارید، به نور دیگری احتیاج دارید ڪه نور خداست. نور علم است. نور حواس است. نور عقل است. و نیز نوری ڪه موجودات از خود دارند. مثل نور بوی گلِ شب‌بو. نور گلِ یاس. نور عطرِ دلاویز شالی در خطه‌ی شمال.

قرآن‌واژه (۷)

واژه‌ی «عزّت»

برخی از معانی لغت «عزّت» در قرآن:

شرافت. غلبه. توانایی. صعوبت و سختى. غیرت (=جرأت و تعصّب درست) و حَمیت (=استوار، پایدار).سرزمین محڪم. نفوذناپذیر. صلابت (ڪه اصل معناى عزت است)

عزت حالتى‌ست که نمى‌گذارد انسان شکست بخورد. به قول مرحوم علامه طباطبایی به کسى که قاهر (=چیره و پیروز) است و مقهور (=شڪست‌خورده) نمى‌شود، عزیز گفته‌اند.

بقیه در ادامه

خدا عزیز است. شکست‌ناپذیری مختصّ به خداوند است و خدا اگر بخواهد سهمى از عزت به انسان می‌بخشد. عزت، خاص خدا و رسول خدا و مؤمنین است: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ.

نڪته‌ی ۱ : در قرآن به دو نوع عزت آمده: عزت ستوده و عزت نڪوهیده و ناروا ڪه حالتی‌ست از نفوذناپذیرى در مقابل حق و برترخواهى؛ ڪه این، عزت نیست، ذلت است.

نڪته‌ی ۲ : یڪی از سرآمدان سرمدیِ عزّت، حضرت امام حسین (ع) است ڪه ذلت و سران ذلت و خواری را در واقعه‌ی عاشورا به زیر ڪشید.

قرآن‌واژه (۸)

واژه‌ی «وکیل»

برخی از معانی لغت «وکیل» در قرآن:

اسمی‌از «الله». اداره‌‌کننده‌ی اعمال. تنظیم‌کننده‌ای که به وسیله‌ی او منافع جلب و مَضار (=زیان‌ها) دفع مى‌شود. واگذاری کار. نائب‌گیرى. حافظ. نگاهبان. سرپرست. بَسَنده (=کفایت کننده). ضامن. اعتمادکردن بر دیگری. قبول و عهده‌دار شدن کار. حافظ‌منافع.

نکته: به وکیل چون پیوسته در پیِ حفظ منافع موکّل است «حفیظ» نیز می‌گویند.

قرآن‌واژه (۹)

واژه‌ی «مبین»

برخی از معانی لغت «مُبین» و «مُبینا» در قرآن:

آشکار. نور روشن. واضح. جداکننده‌ی حق و باطل. خودآشکاری. آشکارکننده‌ی حقایق. برهان. بیانگر خود. گویایی. رسایی. شیوایی. روشنگر. کشف و ظهور. وصل و فِراق. نمایاندنِ رستگاری و سعادت. بیان چگونگى سیروسُلوک بشر. قابلِ استفاده به‌آسانى. ظاهرشدن. جلوه‌گرشدن.

نکته‌ی ۱ : قرآن صلح حُدیبیه پیامبر اسلام (ص) با دشمنان را «فَتْحًا مُبِینًا» توصیف کرده است. یعنی فتح آشکار و فیروزی بزرگ که نه فقط شهر مکّه حتی شهرِ دل‌های بشر را فتح کرد.

نکته‌ی ۲ : مبین از صفات قرآن است. حتی در سوره‌ی یاسین از قرآن تعبیر به «امامِ مبین» شده است. و ازین‌روست که قرآن در آیه‌ی ۸۹ نحل، کتابِ «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ» است یعنی بیانِ رسا برای هر امر.

قرآن‌واژه (۱۰)

واژه‌ی «غرور»

برخی از معانی لغت «غرور» در قرآن:

در قرآن هم غَرور آمده است یعنی اغفالگری که بسیار اغفال کند. هم غُرور آمده است که چندین معنی دارد: یعنی ترکِ دوراندیشی. فریبنده. فریفتن. توهّم حالتِ شادی. اصل غرور نیز غفلت است. خُدعه‌ی توسعه‌یافته نیز غرور است. غرور از نظر شریف جرجانی یعنی «آرامشِ نفس مطابقِ هوای نفس».

نکته‌ : برخی مفسرین غَرور را دنیاى حیله‌گر می‌دانند، علامه طباطبایی غَرور را «شیطان» تفسیر می‌کند.

قرآن‌واژه (۱۱)

واژه‌ی «فقر»

برخی از معانی لغت «فقر» و «فقیر» در قرآن:

ستون فقرات آسیب‌دیده. آتش داغ. فُقره یعنی حُفره. فقیر یعنی گودالی که در آن آب جمع شود. نیازمند. ازین‌رو بی‌نیاز یعنی غنی. مسکین (=ساکن و بی‌حرکت و فاقد درآمد مالی که ‎تهیدستی و درماندگی‌اش شدیدتر از فقیر است). محروم (=دور از رزق و روزیِ گسترده). سائل (=خواهان). فقیر یعنی از شدّت نیاز، کمرش شکسته شده. نهایتِ درماندگی. بر اثر شدت نیاز، روی خاک افتاده. تنگ‌دست.

نکته‌ی ۱ : قرآن با زبان محترمانه به فقیر می‌گوید «سائل»، اما متأسفانه فارسی‌زبانان به این افراد نیازمند می‌گویند گدا، که تعبیر آبرومندانه‌ای نیست. حتی اگر کسی را می‌خواهند سرکوب کنند و سرکوفت بزنند، می‌گویند: «گداصفت!». بیاییم این دو تعبیر را به زبان خود عادت ندهیم.

نکته‌ی ۲ : البته فقیر در بُعد عرفانی یعنی احساس نیازمندی به خداوند.

نکته‌ی ۳ : قرآن برای کمک به فقیر و رفع فقر آموزه‌های شگفت‌انگیزی دارد، تا آن حد که به تعبیر من، قرآن برای نجات مستضعفین فرود آمده است و آیه‌های عجیبی در این باره نازل شده است که البته بشر به آن دقت وافی ندارد و حتی گاه اصلاً توجهی ندارد.

نکته‌ی ۴ : خدا در قرآن (آیه‌ی ۲۶۸ بقره) می‌فرماید شیطان شما را وعده‌ی فقر و بی‌چیزی می‌دهد، اما خدا به شما وعده‌ی آمرزش و احسان.

قرآن‌واژه (۱۲)

واژه‌ی «شفیق»

برخی از معانی لغت «شفیق» و «مُشفق» در قرآن:

اِشفاق. توجه‌ی آمیخته با نگرانی؛ زیرا مُشفِق هم محبت دارد به طرفِ خود و هم می‌ترسد که بلایى سر او نیاید. خیرخواه، دلسوز، شفیق. بیمناک‌. رقّت قلب. «شفقت» در برابر «غلظت» است. مثلاً به سرخی غروب شفَق می‌گویند چون سرخی آن کم و ضعیف است. عنایتِ آمیخته به خوف. نگران‌. دلواپس. باشفقت، بامحبت، غمخوار، مهربان، ناصح. نصیحتگر دلسوز. اندرزگو.

نکته‌ی ۱ : قرآن، مُشفق است؛ چون مردم را از طریق پند و اِنذار و بازگوکردن حوادث گذشته، راهنمایی می‌کند.

نکته‌ی ۲ : امام على (ع) بر ویژگی مُشفق‌بودنِ قرآن کریم توجه داده‌اند.

نکته‌ی ۳ : طبق آموزه‌ی قرآن، اهل ایمان و انسان‌های درستکار در خانواده‌شان نسبت به هم مشفق‌اند.

قرآن‌واژه (۱۳)

واژه‌ی «کریم»

برخی از معانی لغت «کریم» در قرآن:

خالى از پستى و عیب‌ها، زیادبخشنده. گرامى‌شدن، کرامت و بخشش. بسیاربزرگ و آبرومند. نیکى‌کننده. صفتی از صفات خداوند و قرآن. کریم صفت مشبّهه است که صفاتی‌ست دایمی.

خانم «خدیجه بنایی» در مقاله‌ای تخصصی دایره‌ی معنایی گسترده‌‌ی کریم را تحقیق و بررسی کرده است به‌ویژه روی یازده معنا از کریم مانند: بخششِ بلاعوض. عطای بدون نُقصان و خواری. عطای بدون طلب. مختوم به مُهر، پُرفایده.

از نظر پژوهندگان قرآنی، واژه‌ی کریم با واژه‌های «مجید» و «جواد» در یک حوزی معنایی قرار دارد.

نکته‌: اهل‌بیت -علیهم‌السلام- همه کریم‌اند؛ زیرا زاده‌ی کوثر نبی حضرت زهرا (س) هستند و نیز مؤید به پروردگار. از امام حسن مجتبی (ع) و حضرت معصومه (س) به کریم و کریمه یاد می‌شود. امام حسن بارها دارایی‌های خود را کریمانه بین نیازمندان تقسیم کرد.

قرآن‌واژه (۱۴)

واژه‌ی «نجَس»

برخی از معانی لغت «نجَس» در قرآن:

پلیدى. ناپاک. آلوده. چرکین و غیرنظیف. رِجس. غیرطاهر. یکپارچه کثافت.

نکته‌ی ۱ : نجس دو دسته است: دسته‌ی نخست یعنی اصالتاً نجس است. دسته‌ی دوم اصالتاً پاک است اما به دلیل تماس با نجاسات، نجس شده است که به آن مُتَنَجَّس می‌گویند. طهارت متضاد نجاست است.

نکته‌ی ۲ : در فقه شیعه خوک و سگ و خون نجس ذاتی‌اند. اما در نگاه پاره‌ای فقیهان شیعه، ۱۰ چیز ذاتاً نجس‌اند که اَعیان نجسه نامیده می‌شوند. در رساله‌های مراجع درج است.

نکته‌ی ۳ : کلمه‌ی نجَس فقط یک مورد در قرآن (آیه‌ی ۲۸ توبه) ذکر شده و کلمات مشتق ندارد.

نکته‌ی ۴ : از نظر مرحوم علامه طباطبایی این‌که خدا در آیه‌ی ۲۸ توبه حکم کرده مشرکین نجس‌اند، معلوم مى‌شود که یک نوع پلیدى براى مشرکین و نوعى طهارت و نزاهت براى مسجدالحرام اعتبار کرده‌است.

نکته‌ی ۶ : مسأله اجتناب از ملاقات کُفّار است با رطوبت یکی از مسائل مربوط به نجس است که بر روی آن اختلاف دیدگاه وجود دارد. فقهاء در نجس‌العین بودنِ کافر اختلاف کرده‌‏اند. برخی از آنان فتوا داده‌‏اند هر که با رطوبت، به کافر دست دهد باید دستش را آب بکشد.

نکته‌ی ۶ : سال نهم هجرت امام على (ع) سوره‌ی برائت را به مکه برد و براى مشرکین خواند و اعلام کرد که دیگر حق ندارند با بدنِ عُریان طواف کنند و دیگر هیچ مشرکى حقّ طواف و زیارت را ندارد.

نکته‌ی ۷ : خداوند در آیه‌ی ۲۸ سوره‌ی توبه مشرکان را به این وصف خوانده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا...».

من امشب ترجمه‌‌ی شیخ وحدت را در قرآن دیدم که ایشان این آیه را این‌گونه برگردان کرده‌اند:

«ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، جز این نیست که مشرکان مُجسّمه‌ی پلیدی‌اند، ازاین‌رو نباید پس از امسال [که در حجّ حضور دارند] به مسجدالحرام نزدیک شوند...»

پاسخ به یک نظر:

سلام آقا... . در متن هم گفته‌ام که آنان دور نگه‌داشته‌ شدند از مسجدالحرام، نه از جامعه. حقِّ حیات را خدای مهربان و حکیم از کسی سلب نکرد و نمی‌کند. نیک می‌دانید که پس از ۲۲ سال شکیبایی و دعوت پیامبر اسلام (ص)، این حکم در سال ۹ هجری از سوی خدا در آیه‌ی ۲۸ توبه نازل شد، نه این‌که پیامبر رحمت (ص) خود تصمیم گرفته باشند. از نکته‌ات ممنونم که دقت فرمودی.

قرآن‌واژه (۱۵)

واژه‌ی «عِیش»

برخی از معانی لغت «عِیش» در قرآن:

حیات. زندگی. زندگى مخصوص. عِیش از «حیات» خصوصى‏‌تر است به معنای وسیع زیست و زیستن؛ زیرا حیات شامل حیوان و فرشته و خدا می‌شود.

معیشت یعنی آن چیزهایى که با آن تعیُّش امرار معاش شود برای خوش‌زیستن. ممکن است عیش یا مادّى‌ست یا روحانی. شامل خوردنی‌ها، آشامیدنى‌ها و هر چیزی که مایه‌ی زندگى‌ست. گذرانِ زندگی با کسب را معاش می‌گویند. عاش و معاش تلاش در زمان و مکان زندگی. معاش با معاد یعنی بازگشتنگاه رستاخیز ربط دارد. معاش به معنی وقت‌گذاشتن برای معاش و اکتساب نیز هست.

نکته‌ی 1 : از نظر علامه طباطبایی کلمه‌ی عِیشه مثل کلمه‌ی جلسه «نوعیت» را مى‌رساند، مثلاً جلسه به معناى نوعى نشستن است، و عیشه به معناى نوعى زندگى‌کردن. عِیشَةٍ رَاضِیَةٍ در آیه‌ی 7 قارعه یعنی یک زندگى خوش. راضیه و خوشى در عیش به این علت است که صاحبِ عیش راضى و خشنود است. یعنى در عیشى رضایت‌بخش. زندگی پسندیده.

نکته‌ی 2 : طبق آیه‌ی 124 طه، هر که از یاد خدا اِعراض (=روی‌گردانی) کند براى مَعِیشَةً ضَنْکاً خواهد بود. یعنی زندگى تنگ و سخت. علامه طباطبائی معتقد است: «کسى که خدا را فراموش کند و با او قطع رابطه نماید، روزبه‌روز زندگی دنیایی‌اش آن را توسعه می‌دهد و به آن سرگرم می‌شود، و این عیش و حیات او را آرام نمى‌‏کند، چه ثروتش‏ کم باشد و چه زیاد.

نکته‌ی 3 : حیات طیّبه زندگی معقول است برای همه‌ی نیازهای معنوی انسان.


نکته‌ی 4 : در تفسیر منقول از اهل بیت (ع) حیات طیّبه یعنی قناعـت. برخی از عارفان ( منبع) منظـور از حیـات طیّبـه را «رزق حلال یا همسر صالحه» تفسیر کرده‌اند. ( منبع)

یادآوری: مولوی در دفتر اول مثنوی ( منبع) می‌فرماید:

هـر کـه را جامـه ز عشـقی چـاک شــد

او ز حــرص و عیــب کلّــی پــاک شــد

قرآن‌واژه (۱۶)

واژه‌ی «مخلِص و مخلَص»

برخی از معانی لغت «مخلِص و مخلَص» در قرآن:

خالص‌شده. از ماده‌ی خَلَصَ. اکسیری برای جوهره‌ی عمل. محضِ رضای خدا. توحیدِ نیّت.

«مخلِص» یعنی انسانِ در حالِ خودسازى. ولى «مخلَص»، یعنی حضور در مراحل عالى تکامل نفسانی که شیطان قادر به نفوذ، رخنه و وسوسه نیست. یعنی بیمه از ورود به ورطه‌ی گناه. مُخْلَص، عالی‌ترین مرتبه‌ی اخلاص است پس از مدت‌ها جهاد با نفس؛ که از نظر قرآن در آیه‌ی ۴۱ صافّات «رزقٌ مَعلُومُ» [=روزی خاصّ و ویژه] دارند.

نکته‌ی ۱ : علامه طباطبائی معتقد است بندگان مخلَص، خود را مالک چیزی نمی‌دانند و خداوند آنان را برای خویش برگزید و زَرق‌وبرق دنیا و پاداش‌های اُخروی، دل آنها را مشغول نمی‌کند، و در دل آنها چیزی جز خدا نیست مثل معصومین علیهم السلام.

نکته‌ی ۲ : مثلاً طبق گواهی قرآن حضرت یوسف (ع) از مخلَصین بود که شیطان قادر به نفوذ در او نبود.

نکته‌ی ۳ : مقاله‌ای از خانم «طاهره نجمه» خواندم که جستاری پیرامون «اخلاص» بود در این ( منبع) . او از قول شیخ بهائی آورده که اخلاص یعنی پاکیزه‌نمودنِ عمل.

نکته‌ی ۴ : اما خواجه عبدالله انصاری نظر عجیبی دارد که خیلی باید با دقت خواند. از نظر او، اخلاص صافی‌نمودنِ عمل است از هر خَلطی. چه مخلوط به کسبِ رضای خود باشد یا مُشوّب به رضایتِ مخلوقات دیگر. فرمول پیر هرات خیلی سخت و طاقت‌فرساست.

نکته‌ی ۵ : از نظر علمای بزرگ، مخلِصین با سعی و تلاش آلودگی‌های خود را برطرف می‌کنند و خداوند با عنایت خودش باقی‌مانده‌ی آلودگی‌های وجود آنها را پاک می‌کند و به مقام مخلَصین می‌رساند.

نکته‌ی ۶ : اما علامه طباطبائی به عکس نظر بالا، معتقدند مخلَصین از ابتدای خلقتشان پاک و بدون هر آلودگی هستند مانند امامان و پیامبران علیهم السلام.

برچسب ها
بازدید : 724
جمعه 25 ارديبهشت 1399 زمان : 23:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه : پست ۷۶۰۹ . به نام خدا. سال ۱۳۸۴ بود که «نقدونگاه» در حوزه به چاپ رفت و دروازه‌ی اولین شماره‌اش به رویم گشوده شد. حوزه، برای ما نسل دهه‌ی چهلی، آن هم در جوانی، خیلی‌خوب تلاش می‌نمود. مجله‌هایی غنی، آزاداندیشانه و پربار و پیام‌دار چاپ و توزیع می‌کرد. بگذرم.

در «نقدونگاه»، آنجا، در یکی از گفت‌وگوها با ۵ کارشناس ادبیات و هنر کشور، حوزه‌ی علمیه در ترازوی ادبیات گذاشته شد. هر پنج شخصیت، نکات خواندنی گفته بودند. مثلاً در ص ۷۹ تأکید رفته که یک عالم دینی باید در «بیان و بنان الگوی دیگران» باشد. و نیز گفته شده که حوزه در مرحله‌ی ابلاغ و انتقال پیام، کارآمدی ندارد.

نقدونگاه

عکس نقدونگاه بازنشر دامنه

اشاره‌ای است به آیه‌ی ۱۲۲ توبه ( منبع) که حوزه از عهده‌ی «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ» برمی‌آید اما در «وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ» می‌لنگد.

کارشناسان این بخش کنفرانس، سخن‌شان این‌گونه گرد شد که معتقد بودند متولیّان فهیم حوزه باید اموری مانند: «درست‌نویسی، زیبانویسی، بیان لطیف، تبلیغ فنّی و ماهرانه» را در کارآمدی بگنجانند. زیرا بنای کارشناسان بر این بود که تبلیغ باید بلیغ باشد. به قول آقای تقی متقی در همین کنفرانس، باید به قُله‌ها در ادبیات رجوع داشت نه هر کتاب. آری؛ درست گفت زیرا گرد هر اثری گردیدن سودی که ندارد گاه زیان و خسران هم دارد.

نکته:کتابِ خوب هم چاپ می‌شود. تا اینجا حرفی نیست؛ اما خوانده نمی‌شود. حتی در حوزه. شاید هر یک از ما، در قفسه‌ی کتابخانه‌ی شخصی خود، صدها کتاب دست‌نخورده، اتوکشیده و شیک چیده‌ایم و در حقیقت در قفس حبسش کرده‌ایم و مانند اشیاء زینتی در گنجه، به آن می‌نگریم. حال آن‌که، کتاب، کنز و گنج و گنجینه برای گنجه‌‌های خانه است که نگرش‌ها را می‎‌سازد و نگرانی‌ها را ناکام می‌گذارد. بگذرم.

برچسب ها
بازدید : 971
جمعه 25 ارديبهشت 1399 زمان : 23:21
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

يكشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۵۶ ب.ظ

متن نقلی: آغاز فرمانروایی شاه‌عباس از کوهسنگی مشهد. زمامدار مقتدر صفوی چگونه قدرت را در ایران به دست گرفت؟ مرشدقلی‌خان استاجلو، حاکم باخرز و خواف، پس از کشمکش‌های فراوان، سرانجام در دهم ذی‌القعده سال ۹۹۶ (مطابق با ۹ مهرماه ۹۶۷)، همزمان با ایام ولادت امام رضا (ع)، عباس‌میرزا را به مشهد آورد و پس از انجام زیارت، وی را کنار کوهسنگی که مشرف بر شهر مشهد بود، برد و مراسم اعلام سلطنت وی را برگزار کرد. البته در این مراسم، بسیاری از نامداران و اعیان خاندان صفوی حضور نداشتند، اما این کمبود نتوانست مانع از ضرب سکه به نام شاه جدید شود. عباس‌میرزا که اینک با عنوان شاه‌عباس شناخته می‌شد، در این زمان تنها ۱۷ سال داشت و همین صِغَر سن، دست مرشدقلی‌خان را برای دخالت در امور بازمی‌گذاشت.

طبق روایت نصرا... فلسفی در کتاب «زندگانی شاه‌عباس»، او بلافاصله پس از انجام مراسم آغاز فرمانروایی، به عنوان «وکیل دیوان عالی» یا «نایب دربار» منصوب شد که مهم‌ترین مقام پس از شاه بود و می‌توانست در تمام امور کشور دخالت کند. با این حال، مرشدقلی‌خان نمی‌دانست که این جوان بی‌تجربه، مدتی بعد توانمندی خود را در سیاست‌ورزی و نظامی‌گری آشکار خواهد کرد و دمار از روزگار وی بر خواهد آورد.

دامنه‌ی داراب‌کلا

دامنه‌ی داراب‌کلا


حدود یک سال پس از آغاز فرمانروایی شاه‌عباس در کوهسنگی مشهد، مرشدقلی‌خان توانست بر علی‌قلی‌خان شاملو، حاکم هرات، غلبه کند و او را به قتل برساند. مرگ علی‌قلی‌خان که نزد شاه‌عباس عزیز بود، بر وی گران آمد و او را مصمم به کشتن مرشد‌قلی‌خان کرد. «وکیل دیوان عالی» که متوجه این موضوع شده‌بود، تصمیم گرفت همان‌طور که شاه‌عباس را آورده‌است، او را ببرد و تخت را به شاهزاده دیگر صفوی، یعنی ابوطالب‌میرزا که همراه با پدرش به تبعید فرستاده شده‌بود، بسپارد.

اما شاه‌عباس که از نقشه مرشدقلی‌خان آگاه شده بود، تعدادی از مخالفان سرسخت او مانند «امت بیگ»، «کوشک‌اوغلی استاجلو» و «حسن بیگ چاوشلو» را برای کشتن وی اجیر کرد. آن‌ها هم، هنگام یک لشکرکشی، زمانی که سپاه در نزدیکی شهر «بسطام» اتراق کرده‌بود، به خیمه مرشدقلی‌خان ریختند و او را به طرز فجیعی به قتل رساندند. به این ترتیب، دوران فرمانروایی مستقل شاه‌عباس یکم، آغاز شد. ( منبع)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۹/۰۲/۲۱

بازدید : 1083
شنبه 19 ارديبهشت 1399 زمان : 13:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم حجت‌الاسلام شاکر (طاهر خوش): همان گونه که خوانندگان می‌دانند بعد از رحلت پیامبر -صلی الله علیه و آله- دشمنان بر خانواده و خاندان پیامبر تنگ گرفته، به آزار و اذیت آنان پرداختند. امامان معصوم -علیهم السلام- را به شکنجه‌های جسمی‌و روحی و در نهایت به تبعید و شهادت بسنده نمی‌کردند و هر کجا که به آنان، فرزندان و دوستداران شان دست می‌یافتند، بر آزار و اذیت شان می‌افزودند که امامزاده‌ها نیز از این موضوع مستثنی نبودند و امامزاده عباسعلیه السلام ساری نیز یکی از آن مهاجران به کشور ایران بود. ایشان از مدینه به قم آمدند و به شاگردی علوم آل محمد علیهم السلام پرداختند و خودشان بعدها به کسوت و کُرسی استادی نشستند.

دامنه‌ی داراب‌کلا

حجت‌الاسلام شاکر (طاهر خوش)


این امامزاده بزرگوار به سفارش حاکم مازندران، حسن بن علی که مردی فقیه، مفسر قرآن، شجاع، جنگاور و از نوادگان امام سجاد علیه السلام بود، به مازندران؛ ساری آمد و به نشر و علوم اهل بیت علیهم السلام پرداخت. ایشان در ساری و اطراف ساری مردم را با علوم اهل بیت علیهم السلام و احکام خدا آشنا می‌کرد تا اینکه در شصت سالگی، رحلت نمودند و بنابر نقلی به شهادت رسیدند و مردم ساری با غم و اندوه فراوان و از تمام وجودش پذیرای این اولاد زهرا علیها السلام گشت تا تشنگان معارف اهل بیت علیهم السلام را مدیون این امامزاده و بقیه امامزادگان نماید و در همین مکان فعلی به خاک سپرده شدند و سه فرزندش به نام‌های حسن، زید و جعفر بعد از رحلت پدر، در کنار پدر به خاک سپرده شدند.


شجره نامه امامزاده عباسعلیه السلام: «االعبّاس بن محمّد بن القاسم بن حمزه بن امام موسی الکاظم علیه السلام » شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب ( الذریعه ) از او به شایستگی نام برده و در کتاب طبقات اعلام الشیعه جلد 1 ، صفحه 145 و 146 می‌نویسد: « العبّاس بن محمّد بن القاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر (ع) الشریف ابوالفضل ، الراوی عن ابی الحسن علی بن ابراهیم قمی‌تفسیر الموجود ... »

دامنه‌ی داراب‌کلا

ترجمه : عباس بن محمّد بن قاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر (ع) سیّدی شریف مُکَنی به ابوالفضل و روایت کننده تفسیر موجود علی بن ابراهیم قمی‌است. در تأیید شجره امامزاده عبّاس علیه السلام، امام فخر رازی در کتاب الشجره المبارکه صفحه 110 و 111 و عمیدی دانشمند نسب شناس در کتاب المشجّر الکشاف جلد یک صفحه 134 و کتاب تفسیر القمی‌جلد یک صفحه 17 و آیة الله العظمی‌خویی در کتاب معجم رجال الحدیث جلد 9 صفحه 239 از این شخصیت بزرگوار یاد می‌کنند.

امام فخر رازی در کتاب الشجره المبارکه صفحه 109 فرزندان امامزاده عباسرا حسن ، زید و جعفر مکنی به ابومحمد معرفی میکند . همچنانکه در کتیبه صندوقی که در داخل ضریح بر روی مزار این چهار امامزاده قرار دارد نوشته شده است : درکنار امامزاده عبّاس علیه السلام، سه فرزندش، (جعفر) حسن و زید و محمد مدفون می‌باشند.

صورت شجره‌نامه امامزاده عباسعلیه السلام ساری که در کتاب یاقوت ری؛ زندگانی حضرات امامزاده‌ها؛ عبدالعظیم حسنی، حمزه و طاهر علیهم السلام توسط این طلبه نگاشته شده است، تقدیم حضورتان گردید

دامنه‌ی داراب‌کلا

« امامزاده عباس؛ نگین شهر ساری» نوشتۀ حجت‌الاسلام شاکر (طاهر خوش)

در سایت امامزاده عباسعلیه السلام و اوقاف مازندران هیچ اثری از این کتاب و دیگر کتاب‌هایی که در مورد امامزادگان ساری؛ یحیی علیه السلام؛ سفیر مهربان امام صادق علیه السلام؛ ملامجدالدین؛ آستان مقدس تکیه پهنه‌کلا در ۳ جلد بزرگسال و یک کودک، نیست و این از بی مهری‌های مسئولین اوقاف استان، نسبت به این بزرگواران واجب التعظیم هست.

بازدید : 676
شنبه 19 ارديبهشت 1399 زمان : 13:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

علم در این عصرِ هنر، علّه شد

جهل به ما از همه سو حمله شد

روز سیه‌بختی ما جمله شد

چرخ به کام امم سِفله شد

تاج کیانی به سرِ فَعله شد

تا که معارف شده ز اهل فجور

معرفت و علم بود در کُسور

کار بلد یکسره نبش قبور

شهر شده مصطبه‌ای از شرور

مسجد ما مسخره‌الدوله شد

راه برِ راه، غلط شد غلط شد

کشور و این شاه، غلط شد غلط

خرمن بی‌کاه، غلط شد غلط

سال و مه و گاه، غلط شد غلط

این غلط از دامنه تا قُله شد

ترس من از رفتن فرِّ هماست

خشم من از این جو گندم نماست

سود و زیانش همه راجع به ماست

زانکه وطن در کف غیر از شماست

خون دل از دیده روان دجله شد

آنکه رضا نیست حق از وی «رضا» است

تن به «رضا» دادن ما از قضا است

شاهی مفضول هم از اقتضاء است

بازی امروزه رُل ما مَضَی است

بر فُضلا صدرنشین فَضله شد

یوم الاحد چهارم اردیبهشت

دست قضا فرق رضا تاج هِشت

از پی تاریخ چنین روز زشت

سال و مَهش خامه ز هجرت نوشت

یک بنگر ملک کیان مثله شد

([۱۱ شوال] ۱۳۴۴ هجری قمری)

[مصادف با ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ ه.ش]

دیوان فانی، اثر مرحوم آیت الله شیخ یوسف نجفی گیلانی، ص۲۰۳و۲۰۴٫

بازدید : 379
شنبه 19 ارديبهشت 1399 زمان : 13:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه : به نام خدا.

گر پیر مناجات است ور رندِ خراباتی
هر ڪس قلمی‌رفته‌ست بر وی به سرانجامی

فردا ڪه خلایق را دیوان جزا باشد
هر ڪس عملی دارد من گوش به انعامی

( سعدی )


شرح و نڪته: جدا از آرایه‌های قشنگ ادبی و نیز پیام‌های ژرف این غزل -ڪه دهها راز و اندرز در آن نهفته است- سعدی در بیت ۲ و ۳ این غزل، دست‌ڪم سه پند می‌دهد به نظرم:

یڪی این‌ڪه؛ چه مناجاتی باشی -اهل دعا، زُهد، رازونیار، خوف‌ورجاء، و نیز خضوع‌و‌خشوع- و چه خراباتی -اهل دَیر، خانقاه، میڪده‌ی عشق، زاویه، رباط، صوفی‌مسلڪ، و نیز شعَف و شوق- به‌هرحال روز رستاخیز فرا می‌رسد و سرانجامِ ڪردارها و گفتارها و پندارها معلوم و آشڪار و دیدنی می‌گردد.


دومی‌این‌ڪه؛ فردا -روز بازپسین، بازخواست، بازپس‌دادن و بازگویی و حساب‌ڪتاب- آن ڪس ڪه عملش خوب و درست بود پاداشش را از خدا می‌گیرد؛ اما سعدی از روی فروتنی می‌گوید آن روز ڪه صوت و شیپور و صورِ اسرافیل دمیده می‌شود چشم و گوشش به لطف و اِنعام خدای مهربان است ڪه هم منبع فیض است و هم بر آفریده‌هایش رئوف و مهربان. زیرا ممڪن است در قیامت دست همه‌ی ما نزد خدای متعال، خالی از خوبی، و تهی از توشه باشد.

سومی‌هم این‌ڪه؛ او میان عمل صالح و پاداش نیڪو و میان مرحمت خدا و نیازِ بنده‌ی دست‌خالی، پیوند می‌زند و انسان را از یأس و سردی روحی و فڪری، حذَر می‌دهد و به سمت امید به گذشت، و دِهِش و عطایای خداوندی می‌برَد.

برچسب ها

تعداد صفحات : 7

آمار سایت
  • کل مطالب : 73
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 163
  • بازدید کننده امروز : 162
  • باردید دیروز : 23
  • بازدید کننده دیروز : 21
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 424
  • بازدید ماه : 310
  • بازدید سال : 6309
  • بازدید کلی : 116446
  • کدهای اختصاصی