loading...

دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

بازدید : 22
دوشنبه 21 بهمن 1403 زمان : 20:56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

یا رسول، بانه- سردشت و حاج‌بصیر

خاطره‌نویس: جلیل قربانی

سرآغاز؛ همه مازندرانی‌هایی که در جبهه جنگ ایران و عراق حضور یافته یا تاریخ جنگ را شنیده، عبارت "یا رسول" برای آنها آشناست.

۱- اسفندماه سال ۱۳۶۰ در کلاس سوم دبیرستان بودم که به همراه گروهی از بچه‌های محمودآباد و بابلسر عازم جبهه شدم، در آن گروه حاج‌حسین بصیر هم بود.

۲- حسین بصیر در آن زمان یک کلاشینکوف تشریفاتی داشت که قنداق، خشاب و روکش لوله خروجی آن زردرنگ بود. او آن اسلحه را به دلیل رشادت‌هایش در قالب گروه "فداییان اسلام" فریدونکنار در عملیات شکست حصر آبادان، از سرلشکر فلاحی* جایزه گرفته بود.

۳- نام آن گروه اعزامی‌در یک پیشنهاد نه‌چندان جدی "یارسول" گذاشته شد. یا رسول بعدها نام یک گردان خط‌شکن در لشکر ۲۵ کربلا شد. این‌ نام در تاریخ جنگ ایران ماندگار شد.

۴- ما طبق روش معمول نیروهای اعزامی‌به غرب، از بابلسر به رامسر، سپس به پادگان الله‌اکبر اسلام‌‌آباد غرب و از آن‌جا به بانه اعزام و در جاده بانه- سردشت مستقر شدیم.

۵- جاده بانه- سردشت (گردنه کوخان) در تصرف نیروهای کومله و دمکرات بود و نیازهای عمومی‌شامل سوخت و دارو و .. هر روز با هلی‌کوپتر از بانه به سردشت برده می‌شد.

۶- در آن زمان، حسین بصیر به دلیل اختلاف‌نظر با فرماندهان، به سپاه بانه احضار شد و بعد از محاکمه در سپاه بانه، اسلحه تزئینی از او پس گرفته و خود او به فریدونکنار بازگردانده شد.

۷- حسین بصیر بعدها دوباره به جبهه جنوب رفت و گردان "یا رسول" را تشکیل داد و ابتدا خودش و بعدها برادرش شهید اصغر بصیر و دیگران آن را فرماندهی کردند. اغلب نیروهای آن ابتدا از فریدونکنار بودند.

۸- اما بازگشت اصلی در زمان دیگر بود که بخش اصلی خاطره من است. در بهمن ۱۳۶۵ که دانشجوی سال چهارم دانشگاه مازندران بودم، در قالب سپاه مهدی (عج‌ا...) به جبهه رفتم. یک ماه‌و‌نیم در شلمچه بودیم.

۹- با چند عملیات موفق، به دلایل تاکتیکی، جبهه جنگ ایران و عراق در بهار ۱۳۶۶ از جنوب به کردستان انتقال یافت، ما از جنوب به غرب رفتیم. لشکر ۲۵ کربلا و حاج‌حسین بصیر بار دیگر به جاده بانه- سردشت بازگشتند.

۱۰- لشکر ۲۵ کربلا در تبلیعات میدانی منطقه و تابلونوشته‌ها با نام مستعار "قائم ۲۵۰۰ " برای عملیات والفجر ۱۰ در منطقه ماووت عراق حضور داشت. حاج‌حسین بصیر در اردیبهشت سال ۱۳۶۶ در جریان این عملیات به شهادت رسید.

* توضیح: سرلشگر ولی‌الله فلاحی از معدود فرماندهان با توانایی منحصر به‌فرد در ارتش بود که بعد از عملیات شکست حصر آبادان به همراه فکوری، نامجو، جهان‌آرا و کلاهدوز در سقوط مشکوک یک هواپیما به شهادت رسید.

بازدید : 26
يکشنبه 20 بهمن 1403 زمان : 14:11
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

مذاکره غلط است؟ یا غلط نیست؟

۲۰ ، ۱۱ ، ۱۴۰۳ نوشته‌ی ابراهیم طالبی دارابی دامنه

پیش‌درآمد: پیش‌درآمد: بدواّ بگویم سراسر پیام قرآن را اگر بگردیم جایی را سراغ نداریم که این آخرین کتاب مقدس، خواسته باشد، ناس و ایمان‌آورندَگان را دعوت به دعوا کرده باشد. همگان را به صلح و سازش و درستکاری و خیر و نیکی به همدیگر و حتی تعاون در بِرّ، فرا خوانده است، مگر آن جاهایی که مورد تجاوز و ظلم قرار گرفته باشند، که آن هم چندین شرط پشتش ردیف شد و حتی در آن موقعیت هم -که قتال دفاعی تجویز شد- باز در سرانجامش، دعوت به سازگاری نهایی می‌کند که جهان از سَفّاکی (=خون‌ریزی انسانی) خالی بریّ باشد و برّ رواج یابد و ابرار روی کار بیایند. جمهوری اسلامی‌ازین دو وضعیت بّرّ و اَبرار مگر باید شانه خالی کند؟! و از انقلاب اسلامی‌بیرون بزند؟! خواست بزند، بزند حتی جاهایی زده است، ولی هر فکری در نظام از اساس انقلاب اسلامی‌بیرون بزند، در معرض داوری مردم قرار می‌گیرد.

پیش‌گفتار: اما منحصراّ نظام و مذاکره با آمریکا یا اروپا چه نوع مسئله‌ای می‌باشد؟ چون هر شهروند، مُجاز و حتی محقّ است حرف خود را در هر موردی بزند و برایش مشکلی هم ایجاد نباید بشود، منِ شهروند ایران، حرفم را از نظر بررسی دو دیدگاه، درین موضوع سرنوشت‌ساز می‌زنم ولی از بیان نظر شخص خودم، صرف نظر می‌کنم اما مسئله را از روی بینش سیاسی روشن می‌سازم: مذاکره غلط است؟ یا غلط نیست؟ به این می‌پردازم، آنچه فهمم، قد دهد، زیرا تز فکری من این است هرچند در دایره‌ی حکومت، بالاسرترین‌ها طبق قانون اساسی کشور ازین حق برخوردار است که به زیرمجموعه‌ی سیستم سیاسی فرهنگی اقتصادی امنیتی کشور دستور دهند و حتی سخنان‌نشان قابل تبعیت شود، اما در درون جامعه، هیچ احدی نمی‌تواند حرفش را آخرین حرف، حساب کند و جلوِ فکر و دیدگاه و پیشنهاد مردم گرفته شود.

پس‌گفتار: ۱. چرا مذاکره غلط است؟! ۲. چرا مذاکره غلط نیست؟! ۳. بازتاب این دو فکر چیست؟ من خیلی‌کوتاه به بیان دیدگاه شخصی خودم به عنوان شهروند ایران همت می‌کنم:

قسمت ۲
بررسی بی‌طرفانه‌ی دو دیدگاه:

۱. چرا مذاکره غلط است؟!


به نظر می‌رسد نظام ایران به این علت‌ها مذاکره با آمریکا را ابطال کرد:

الف، چون ترامپ دستور ترور قاسم سلیمانی را در پشت فرودگاه بغداد، داد.

ب، پشت‌بندِ علت نخست، این علت رخ می‌نماید: ترامپ «قاتل» است و گویا در نوبتِ اقدام به مرگ توسط نظام قرار گرفته است.

ج، هرچند قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس و ژنرال ارشد منطقه‌ی «مقاومت خاورمیانه»، ترامپ را فردی «قمارباز» معرفی کرده بود، ولی منظورش این بود او فردی معامله‌گر است، اما نظام برای خود عیب می‌داند شعارهای مکرر تَقاص پس از ترور قاسم سلیمانی را یکباره کنار بگذارد و وارد گفت‌وگو و دیدار با ترامپ و کارگزارانش شود.

د، ترامپ در مذاکرات دست‌کم پای هفت قلم کالای استراتژیک را وسط می‌کشد که خط رسمی‌نظام ایران آن هفت خط را، هفت جهت ذاتی خود می‌داند، خصوصاً به قرائت جناح حاکم راست. ۱. ترک فعل هسته‌ای ۲. ترک خاورمیانه ۳. ترک دخالت در صلح فلسطین ۴. انحلال سپاه قدس ۵. رعایت حقوق سیاسی مذهبی مخالفان ۶. ترک روند ساخت موشک ۷. ترک بی‌ثبات سازی روابط کشورهای عرب.

ه. نظام تحت فشار نیروهای تندرو و ایدئولوژیک جناح حامی‌خود، است و نمی‌تواند از حرف‌های چندین‌ساله‌ی خود دست شُوید.

و. ترامپ خود آن قرارداد قبلی جواد ظریف / جان کری را پاره (=لغو و باطل) کرد و از تعهدات باراک اوباما بیرون رفت.

ز. نظام آمریکا را دشمنی برانداز می‌داند که در اصل در حال زمینه‌سازی تغییر نظام ایران است، اما به رفتارهای دیگر تظاهر می‌کند.

۲. چرا مذاکره غلط نیست؟!


من شخصاً این‌طور تشخیص داده‌ام که چرا در ایران منتقدان و مخالفان، مذاکره با آمریکا را نافع و برای منافع ملی ضرورتی بدون تردید می‌دانند. روشن کنم، من فقط دارم به شناساندن دو سمت ماجرای مذاکره در فضای ایران می‌پردازم، این‌که خودم به چه فکر می‌کنم جایش درین نوشته نیست. به نظر می‌رسد طرفداران تز مذاکره درین مرحله، به علل زیر آن را حیاتی و عقلانی می‌دانند:

الف. چون می‌گویند جمهوری اسلامی‌در سیاست‌های کلان، در مسیر نادرست افتاده است و بین مردم و تعداد اقلیتی از آنان شقاق افتاده است.

ب. شعار نابودی اسرائیل را برای ایران هزینه‌زا و دور از عقلانیت می‌دانند ولو آن‌که اسرائیل را دولتی ستمگر و با لفظ شرعی: «غاصب» می‌خوانند.

ج. می‌گویند کشور توسط نتیجه‌ی انتخابات اداره نمی‌شود، چه رفسنجانی، چه خاتمی، چه احمدی‌نژاد، چه روحانی، چه رئیسی، چه پزشکیان بیاید سرِ کار، باز کارِ کشور در جایی دیگر رقم می‌خورد و تصمیم‌سازی از محفل مخفی، صورت می‌گیرد و مردم در آن هیچ دخالتی ندارند. لذا تن‌ندادن به مذاکره از‌آن‌روست که به تغییرات اساسی در حاکمیت و سیاست، می‌انجامد و این برای نظام نوعی شکنندگی است و شرم دارد پیش حامیانش.

د. اینان می‌گویند کشور نمی‌تواند توسط سیاست نظامی‌موشکی هسته‌ای، به رشد و توسعه برسد، به این علت که اروپا و آمریکا به دلیل پیمان استراتژیک با اسرائیل، نمی‌گذارند آب خوش از گلوی مردم ایران به خاطر سیاست نظامی‌گری نظام پایین برود. به زبان محلی: نیِرنِه جِر بورِه تا دِماسِه!

ه. تحریم را فلج‌کننده، ضد توسعه، خلاف رفاه، و وضعی خوشایند برای حرام‌خوری کسانی می‌دانند که در پشت پرده از شرایط هرچه‌سخت‌تر علیه‌ی نظام، سودی راحت‌تر و پولی بیشتر و سهمی‌مفت‌تر به جیب می‌زنند. در کشور لفظ «کاسبان تحریم» ازین نظر وارد ادبیات سیاسی مردم شد.

و. احتمال می‌دهند ترامپ تله گذاشته تا ایران تن به مذاکره ندهد تا او راحت و حقوقی‌تر با نظام در بیفتد. حتی برآورد دارند بیشی از مردم منتقد هم، این‌بار برخورد قهرآمیز ترامپ با حکومت ایران را انتظار می‌کشند، چه اکراهی، چه اقبالی.

ز. مذاکره را رسم سیاست می‌دانند، زیرا لاجرَم هر کسی حکومت تشکیل داد، باید زبان دنیا را بفهمد و با زبان، با دنیا روابط کند نه با خط و نشان و بودجه‌ی موشک و بمب و سخن پشت سخن.

پایانِ گفته‌ها: نظر خود من چیست؟! خا معلوم است دیگه: من که سیاسی‌میاسی بلد نیستم! پس؛ بگذرم.

برچسب ها
بازدید : 31
جمعه 18 بهمن 1403 زمان : 20:31
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

۱۸ ، ۱۱ ، ۱۴۰۳

منم خدا، که هیچ معبودی جز من نیست؛ پس، مرا پرستش کن و برای یادِ من، نماز برپا دار.

آیت الله سید محمد حسین طباطبایی در جلد ۲۷ فارسی المیزان ص ۲۱۸ معتقد است لِذِکری برای آن است که بگوید یادآوری‌ات را، عبادتت را، با عمل به نماز صورت بده. مثل این دو مثال:

بخور؛ برای این‌که سیر شوی.
بنوش؛ برای این‌که سیراب شوی.

با این دو نمونه مثال علامه، پس می‌شود گفت:

بِنماز (=نماز بایست) ؛
برای این‌که خدا را یاد (=ذکر) کنی.

بپَرَست (=پرستش کن) ؛
برای این‌که خدا را یاد (=فراموش) نکنی.


برداشتم بود از آیه‌ی ۱۴ طه. دمی‌با کتاب وحی، این اثر را بر انسان می‌گذارد که دقایقی خود را به طور مستقیم شنونده‌ی کلام خداوند حس می‌کنی و همین حس است که انسان آرامشی در خود می‌آفریند. قرآن به انسان یاد می‌دهد هیچ کس و هیچ چیز را اعلا و اعلم ندان، مگر پروردگار متعال عالَم و آدم را.

نکته: هر گاه دیدیم کسی دارد شخصیت‌ها را طوری معرفی می‌کند که انگاری او خدا است و حتی برتر از خدا نعوذ بالله، بدانیم او دارد فرعون می‌سازد. فراعِنه (=فرعون‌ها) مستکبر بیش نبودند که به مردم زور می‌کردند آنان را «ولیّ» خود بدانند و پیرو بی‌چون و چرا شوند. هر که، جز خدای باری‌تعالی، خدایگانی ورزد، او بُت است. بُت را هم ابراهیم شیخ الانبیا علیهم‌السلام بر زمین زد و شکانْدتمام، و درسی داد عامّ و تامّ.

بازدید : 28
پنجشنبه 17 بهمن 1403 زمان : 21:01
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا
تاریخ سیاسیداراب‌کلا قسمت ۹۹

خاطره‌های سیاسی من

زمان خاطره: اوایل دهه‌ی ۶۰

تاریخ نوشتتن: ۱۷ ، ۱۱ ، ۱۴۰۳

تا وقتی که از درون روحانیت داراب‌کلا -یکی از آنان بالای منبر- برخی از اعضای «انجمن اسلامی‌داراب‌کلا» را به عنوان افرادی «منحرف و مسئله‌دار و ضد روحانی» اسم نبرده بود، انقلابیون محل با تمام اختلاف فکری که داشتند، اما کنار هم به سر می‌بردند. پس از آن منبر در بالامسجد بود که جو محل به هم ریخت و نیروها به دو دسته‌ی چپ و راست تقسیم شدند، حتی محل دفتر هر کدام هم، از هم جدا افتاد. آخوندها اغلب اغلب، دو به‌هم‌زن می‌شوند؛ خواسته یا ناخواسته. علتش این است همواره خود را حقانی و سایرین را انحرافی تصور می‌کنند و این رَب‌گونگی آنان را جای خدا می‌نشانَد! زهی خیال باطل!

و چند سال بعد، تا وقتی جناب حاج مهدی رمضانی -که به «گال‌ممدلی‌علی، مهدی» شهرت دارد- فرمانده بسیج مقاومت داراب‌کلا بود، تفکر دافعه و تنش وجود نداشت چون ایشان انسانی دارای روحیه‌ی گشاده و اخلاق پسندیده بود و همواره شایستگی از خود بُروز می‌داد و نمی‌کوشید سیاست دفع و رفتار انگ‌زدن را پیاده کند. اما از روزی که آقای سید عباس‌هاشمی‌مرحوم حاج سید ولی، فرماندهی پایگاه مقاومت داراب‌کلا را بر عهده گرفت، رفتار بسیار دافعه‌آمیز علیه‌ی نیروهای جناح چپ اتخاذ گردید. خود وی آدم نابلد و تازه‌وارد بود و بنایش را بر نزدیکی هرچه‌بیشتر با روحانیت راستگرای محل گذاشت که مثلاً چند صباحی بیشتر در صدر روستا بماند.

شبی در اتاق سمت غربی خانه‌ی جناب حاج گال محمد رمضانی در پیچ گلچین داراب‌کلا، نشستی ادغامی‌از راست و چپ برگزار شد. آن شب من بودم که توسط همین آق سید عباس به افراد جناح چپ داراب‌کلا با خشم و غیظ، انگِ «منافق جنگی» زده شد. که در آن زمان چنین تهمت وحشتناک، می‌توانست بنیاد نیروهای چپ را نابود کند و حتی خانواده را از هم بگسلانَد. اما آن انگ، بُردش تا همان شب بود. زیرا در همان نشست آقای موسی بابویه به‌شدت برآشفت و سخت در برابر انگ آن فرد ایستاد و جو جلسه را به‌هم ریخت. حتی افرادی از درون جناح راست هم، این افترای سنگین را برنتافتند، از جمله خود حاج گال محمد.

آن شب، شب تاری بود. خواستم گفته باشم، هر گاه هر مسئله‌ی بد و بیراهه‌ای در کشور پیش می‌آمد برخی از راستی‌های محل -که از آخوندهای تندروِ محل و کشور، حرف‌شِنَوی تقلیدوار داشتند- آن را به عنوان اتهام بر چهره‌ی جناح چپ محل می‌زدند تا دایره‌ی نظام را به زعم خود تنگ‌تر نگه دارند. تا خاطره‌ی بعد خدا حافظ.

بازدید : 28
چهارشنبه 16 بهمن 1403 زمان : 19:22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

دامنه‌ی داراب‌کلا : اگر من با خانم دکتر عالمه زمانی نماینده‌ی ساری در نشستی شرکت داشتم به او چه می‌گفتم؟

نامه به دکتر عالمه زمانی

پیوست میاندورود

پاییدن مجلس

حرف جهانی

کلان‌نگری

باج به باندها ندادن

به ایشان درین پنج تا سخن می‌گویم. پیشگاه دکتر عالمه زمانی سلام و سپاس می‌فرستم. در آغاز می‌گفتم پیش از آن‌که نماینده‌ی مردم ساری و میاندورود باشید، نماینده‌ی فضل ادبی پدربزرگت مرحوم شیخ زمانی هستید و فضیلت را عصاره‌ی نمایندگی‌ات کنید تا آنگاه که ازین کار، بیرون آمدید نزد وجدانت و پیش مردم دیارت، شرمسار نشوید که تا پایان، شماتت و سرزنش بخرید. سپس یکی یکی ازین پنج تا را میان می‌کشیدم:

کوشش برای پیوستن میاندورود به ساری و پدیدآوردن کلانشهر ساری، که میاندورود را در خود جای دهد. کجای دنیا شهرستانی ساخته شد بدون حتی یک شهر؟ همه‌ی میاندورود روستاهایی بیش نیستند. این، جز به پس‌افتادن از پیشرفت و ترک پیوست به مرکز استان نیست. و چنین شهرستانی را با چشم خُرد (=حقارت) می‌نگرند و از آبادانی و آسایش افزون، بیرونش نگه می‌دارند. هرچند من به سودهای میاندورود شدن آشنا نیستم.

در پایه‌ی دیگر این را پیش می‌کشیدم که در برابر برنامه‌ی به گوشه‌فرستادن مجلس، هرچند در سخن که باشد، کوتاهی نکند. چیست که هم نهادهای اطلاعات، هم نهاد شورا نگهبان و هم به دستور «بالا»، خواهان پاییدن (=نظارت پیوسته) نمایندگان شدند و توان آنان را زیر فشار این سرَک‌کشیدن‌ها می‌گیرند که نماینده نتواند سر بجُنبانَد. این با بند پیشرفته‌ی آزادی نمایندگی، در ستیزه است.

سوم این است نماینده‌ی دیار ما دوست داریم چهره‌ی جهانی شود؛ با حرفش، با نقشش، با دیدگاه کارشناسی‌اش، با ورودش به ماجراهایی که بر سر مردم می‌آید و با کوششش در جاهایی که نماینده باید پیشتاز در آگاهی‌رسانی عمومی‌باشد.

این آرزو در مردم دمیده شد که خانم زمانی از خاندان عالم دین است، خودش سخنوری دانشور است، در نقش‌های پیشینش، پیشرفته می‌اندیشیده است، نکند به ساخت و پاخت! با ساختار، دلخوش شود و هراس در خود راه دهد و نتواند یک چهره‌ی بزرگ و ناموَر مملکت شود. تنها کلان‌نگری و پارسایی است که این راه را، هموار می‌کند و خانم زمانی را نه تنها ساروی، که ایرانی می‌کند.

افسوس ایران را با آن‌که مژده‌ی روزهای خوش و صحیح و سالم به مردم دادند، به فساد و باند و طعمه‌دیدن همه چیز کشاندند. زمانی، آن سرکارِ بافضیلت، نگذارد هیچ باندی در وی طمع کند و به جای آبادانی و آسایش عمومی، در خانم زمانی، مَجالی برای گذر فریبکارانه از قانون و افتادن در چپاول، ببیند. خانم دکتر برای شما بردباری در کشیدنِ بار مردم آرزومندم.

با ادب و درود و ارادت

در عصر ۳ بهمن ۱۴۰۳

ابراهیم طالبی دارابی دامنه

بازدید : 29
چهارشنبه 16 بهمن 1403 زمان : 19:11
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

کنارِ کتاب (۱)

نگارش ۲۸ ، ۱۰ ، ۱۴۰۳

در «سرشت و سرنوشت» اثر دکتر دینانی -ص ۳۸- خواندم که فوقِ طبیعت، «نه یعنی بالای این عالَم»، نه، این «مرزش جغرافیایی نیست، مرتبه‌ای و مرحله‌ای» است.

کنارِ کتاب (۲)

نگارش ۱ ، ۱۱ ، ۱۴۰۳

"هکتور هیو مونرو" در رُمان «ببرِ نیمه‌کر» بر هوشِ جِبّلی انسان توجه می‌دهد. تزش این است: دنیا بر دو محور پولادین گرسنگی و عشق می‌چرخد. روزی ببرِ نیمه‌کر توسط خانم پگل‌تاید، دیانا (=الهه‌ی شکار) تیر می‌شود. گفتند چرا از تیرکردن حیوانات دشمن دست کشیدی؟ جوابی بلوف و دروغ داد؛ گفت: مخارج متفرّقه‌اش زیاد است، ولی شکارِ حیوانات اهلی راحت است. او روزی شلیک کرد، ولی به جای ببر کر، بُز تیر خورد. اما ببرِ ترسوی گرسنه تا شلیک را شنید، در دَم مُرد. این رمان، گرسنگی ببر و عشق شکار دیانا را دستمایه‌ی تضاد کرد. توجه: مونرو اهل برمه بزرگ‌شده‌ی انگلستان مستعار ساکی (=ساقی) را از رُباعیات "عمر خیام" بر روی خود گذاشت، به ارتش فرانسه پیوست و در میدان جنگ جهانی اول کشته شد.

کنار کتاب (۳)

نگارش ۲ ، ۱۱ ، ۱۴۰۳

در کتاب «نادر» خاطرات شفاهی حسن فقیه از روستای «نوکار» خورموج مسائل مردم‌شناسی آمده است. او در ص ۱۴ می‌گوید پدرش سال ۵۵ ماه‌ها به کویت، بحرین و قطر می‌رفت، «حمّالی» می‌کرد. و در ص ۱۶ نقل می‌کند کودکان آن منطقه «به‌خصوص پسرها تا سن پنج شش سالگی برهنه بودند»؛ از فقر لباس. اشاره: در داراب‌کلا نیز ما در آن سن و سال اغلب یِکّه زیرشلوار بودیم.

کنار کتاب (۴)

نگارش ۱۵ ، ۱۱ ، ۱۴۰۳

آقای محمدتقی فعالی در ص ۱۰۸ کتابش «زندگی معنوی، دفتر بیداری» صحبت از «حق‌الناس فکری» کرد. یعنی برین نظر است اگر فردی، فکر افراد را خراب کرد، «حق‌الناس بر گردن» دارد.

برچسب ها
بازدید : 30
چهارشنبه 16 بهمن 1403 زمان : 19:11
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

بخش یک: واژگان عربییا با ریشه‌ی عربی در کنار گوشه‌ی هر خانه‌ی ایرانی

مطبخ، حمام، غذا، منزل، سکونت، ساکن، سُکنیٰ، اجاره، مؤجِر، مستأجر، سَکَنِه، جمعیت، اولاد، تغذیه، والدین، بیت، مَحرِم، نامحرم، حجاب، مقنعه، نور، مَطب، قُرص، حَب، جراحت، رزق، مشقّت، برکت، محبت، حرکت، نعمت، شکر، اذان، اَقامه، مستحبات، واجبات، غسل، محرّمات، حلال، حرام، مباح، اِشکال، شِکل، عکس، احتیاط (نجس) صله‌رحِم، قطع‌رابطه، سقط جنین، قلب، عشق، حُبّ، دماغ، زلقِن‌وچه، کثیف، تمیز، مدبّر، خبیر، محترم، محترمه، سلیقه، اشتیاق، علاقه، میل، تمایل، عقد، ازدواج، هدیه، عطیه، عطر، مشام، شامّه، صحبانه، سحری، عصرانه، حاجی، جناب، حضور، حضرت، رفیق، محضر، سند ازدواج، قباله، سِنّ، قدیمی، جدیدی، متولد، وفات، فوت، قبر، نوحه، موقع، وقت، ساعت، مسافرت، سفر، زیارت، منبر و تا آخر. هدف من این نیست پارسی را تنها پارسی بنویسم و واژگان عربینیاوریم، نه، ناگزیریم. چون این دو زبان، همسایه و همسان هم‌اند بیشتر هنگام‌ها.

بخش دو: واژگان عربییا با ریشه‌ی عربی در ادارات و شرکت‌ها و کارگاه‌ها

شرکت، اداره، تصمیم، مدیر، تصدی امور، تصویب، ابلاغ، تابلو اعلانات، ارسال، اعلامیه، مرسوله، ادغام، تفکیک، منفک، انفصال خدمت، منتزع، تفیش در ورود، مرخصی اجباری، مرخصی استحقاقی، مرخصی استعلاجی، لغو مصوبه، مقررات، تمرکز، تجمع، تودیع، معارفه، اختیارات، تخلیه‌ی انبار، تزریقات، کمک‌های اولیه، صفحه، ورقه، اوراق، احضار، جلب، حفاظت، حرارات، حراست، امنیت، حق تردد، عائله‌مندی، حق اولاد، حقوق، شهریه، کسر از حقوق، وام قرض‌الحسنه، قسط، اقساط، اِسقاط، احقاق حق، ابطال، معرفی‌نامه، معرف، تحقیق محلی، قسمت، دائره‌ی احکام، حکم، دبیر، اختتامیه، افتتاحیه، اسناد، ثبت، سطر، طبقه فوقانی، طبقه تحتانی، مصاحبه، منفی، مثبت، نظافت، معاون، ریاست، جلسات، ارتقا، مقام، اعضا، تغییر، تعمیر، صادرات، واردات، صدور احکام، حکم مأموریت، حبس، حد، تعزیرات، محکوم، جریمه، عزل، اعزام، دستورالعمل، مُرّ قانون، مقسّم غذا، طبخ غذا، اجرا، محترماً، عرض، عریضه، خاتمه، خادم، خدمت، اخذ، اخاذی، اختلاس، سهمیه، اضافه‌کاری، ساعت، حضور، غیاب، ایاب، ذهاب، ورود، خروج، تعطیل، حساب مسدود، افزایش حقوق، رسمی، مراسم، دعوت، سالن اجتماعات، استحضار، تشریف‌فرمایی، تشریفات، مسئول، طرح، نقشه، جامع، جامعه، جزئی، کلی، وسط، آخر، اول، امضا، تأیید، ردّ، موافقت، مخالفت، ممتنع، مساوی، مانع، منبع، مخرن، و تا هر چه دلت خواست بشمار.

بخش دو: واژگان عربییا با ریشه‌ی عربی در جسم و جان انسان و هر فرد

جسم، من، مَنیت، شأن، شغل، جسد، روح، جان، امعا و احشا، احساس، عقل، درک، فهم، بصر، سمع، استماع، مستمع، اثنی‌عشَر، قلب، ید، طول، قد، عرض، وزن، سنّ، تاریخ تولد، تاریخ فوت، وفات، موت، قبض روح، احتضار، درایت، صبر، تحمل، سکوت، نطق، ناطق، صامت، حرف، حراف، حرفه، حریف، هضم، دفع، مدفوع، ادرار، عطر، شامّه، لامسه، کبیر، صغیر، فقیر، مسکین، سالم، مریض، بطن، بطیمن، تنفس، نفس، حیات، حیاط، اسکان، رهن، صاحب، مالک، خسیس، اخلاص، استعداد، سواد، ملا، عالم، علم، تعلیم، کریم، مخلص، مخدوم، خدمه، جناب، جنابت، غسل جمعه، استحاضه، قاعده، حجاب، حُجب، حیا، عفت، طهارت، متقی، قلم، مداد، راکب، مَرکب، کهولت سن، جاهل، جذاب، زوج، فرد، جلد، جراحت، فرق سر، مرفق، ساعد، کفالت، وکالت، صغارت، قیمومیت، قیّم، یتیم، صغیر، کبیر، حضانت، ولایت، صدقه، خراج، دخل، خرج، استحمام، جماع، جلب نظر، عاشق، مایل، خبیث، نیّت، قربت، غربت، نفله، فنا، بقا، باغی، طغیان، طاغی، تابع، شیعه، سُنی، عابد، خاطی، عارف، تصوف، صاف، جمیل، جمیله، جانبدار، جَنب، مقیم، موقت، مستقر، زائر، حقیر، حقد، حسود، سلطه، ثابت، عقب، عاقبت، عمدی، سهوی، اشتباهی، نشاط، نشئه، ناشی، وارد (بلد)، بلدیه، بلاد، تحت اختیار، اطفاء شهوت، بدن، اعضا، اشتهاء، شهرت، بالغ، مُمَیّز، خالی، حجیم، قدم. اقدام، عمل، سیر و سفر.

اگر ادامه دهم، از فلک‌الافلاک رد می‌کند! پس؛ زبان پارسی با واژگان عربیآغشته شد و این توان زبان پارسی را نشان می‌دهد که در خود، واژگان را میهمان می‌کند و از آن نگه‌داری. روشن سازم برای نام آدم، انسان، بشر، اسم پارسی پیدا نکردم! مگر بگوییم: دوپا. قصدم این نیست زبان فارسی را از لغات عربی تصفیه کنم. این امکان هم ندارد. قصدم کشش زبان فارسی است.

بازدید : 27
چهارشنبه 16 بهمن 1403 زمان : 19:11
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

آیت الله العظمی‌ناصر مکارم شیرازی -گویا اخیراً آیت الله العظمی‌ناصر مکارم شیرازی -که اخیراً رسانه‌ها از جمله سایت آن مرجع، خبرگزاری رسا حوزه و سایت عصر ایران آن را بارپخش کردند-- در نوشتاریعلمی‌و پژوهشی «مبانی حکمرانی در آموزه‌های علوی» را تشریح کردند. فشرده‌ی گفته‌های ایشان، عیناً:

دامنه‌ی داراب‌کلا

«هدف امام حکومت‌کردن به هر قیمت نبود، بلکه حکومت را برای حفظ اصول‏ و ارزش‌ها لازم می‌دانست، ... به عکس آنچه بعضی فکر می‌کنند، مشکل بزرگ جامعه‌ی ما، مشکل «کمبودها» نیست؛ مشکل «ضعف بعضی از مدیریت‌ها» است؛ لذا نکته‌ای که یادآوری آن لازم به نظر می‌رسد این است که مهم در امر مدیریت و [حکمرانی]، «دانستن» این اصول و ضوابط و قواعد نیست، بلکه مهم «به کار بستن» ‌آن‌هاست که آن هم کارِ نسبتاً دشواری است، «و بدون زیربنای اعتقادی و خودسازی و تقوی‏ و تهذیب نفس، میسّر نیست!» ... هر گاه [مدل حکمرانی] با الهام از مبانی‏ معنوی اسلام و دستورهای جامع‌الاطراف و حرکت‌آفرین آن اصلاح گردد، به سرعت می‌توانیم ضعف‌ها را به یاری خدا جبران کنیم و بر مشکلات پیروز شویم. ... اگر [رضایت] اکثریت مردم که چرخ‏‌های زندگی اجتماعی با دست و بازوی ‌آن‌ها در حرکت است، بیش از همه زحمت می‌کشند و بیش از همه به کشورشان علاقه‏‌مندند [حاصل نشود] آن هنگام است که پایه‌های حکومت به لرزه در می‌آید، و به گفته‌ی شاعر:

نفس‌ها ناله شد در سینه آهسته آهسته

فزون تر گر شود این ناله‌ها فریاد می‌گردد

چنانچه نارضایتی‌ها ادامه پیدا کند، منتهی به قیام و انقلاب‌ها خواهد شد. لذا امام علی علیه السلام به نکته‌ی مهمی‌اشاره می‌کند که سبب بقای دولت‌ها، حکومت‌ها و مدیریت‌هاست. ‌می‌فرماید: [بدان] برترین چیزی که موجب روشنایی چشم زمامداران می‌شود، برقراری عدالت در همه‌ی بلاد و آشکارشدن علاقه و محبّت رعایا به ‌آن‌هاست. ... امیر مؤمنان علی علیه السلام در نامه‌ی خود به محمد بن ابی‌بکر چنین ‌می‌فرماید: بال‌های خود را برای ‌آن‌ها فرود آر! و در برابر ‌آن‌ها نرمش کن و چهر‌ه‌ی خود را گشاده دار، و میان آنان حتی در نگاه‌کردن مساوات کن» ... علی علیه السلام محبّت و مدارا و رحمت و لطف را وظیفه‌ی رئیس حکومت اسلامی‌می‌شناسد. بی‌شک، پایه‌ی حکومت صحیح، مقتدر و عادلانه، بر قلوب و دل‌های مردم است، نه بر شمشیرها و نیزه‌ها. ‌آن‌ها که بر دل‌ها حکومت دارند، کشورشان امن و امان است و ‌آن‌ها که بر شمشیر تکیه می‌کنند دائماً در خطرند.»

پایان نقل قول.

آغاز سخن من: آقای مکارم، مرجع جهان‌نگر و دانشمند کم‌نظیر، سخن حق و حکم عقل را بر زبان جاری نمود. این ملت، مدیریت نوین نیاز دارد. حرف من، همان حرفی‌ست که از بیان پرشهامتِ آقامکارم -دامت برکاته- بیرون آمد که بر آگاهان معلوم است چرا. نیاز امروز ایران. حکومت حرف حق را به گوش بسپارد به سود ملت و کشور است. به فردا و فردایان موکول شود، دیر است، دیر است؛ دیرِ دیر. ۵ ، ۱۱ ، ۱۴۰۳ دامنه

بازدید : 961
پنجشنبه 7 خرداد 1399 زمان : 18:23
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

چهارشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۹، ۱۰:۱۸ ق.ظ

دامنه‌ی داراب‌کلا

عکس و نوشته‌ی روی عکس از دخترش

به نام خدا. با اندوه، درگذشتِ دردناک آقای حمید طالبان را به عمویم آقای رمضان طالبان، عمه‌ مُنیر، خواهران عزیزش، همسر محترم ایشان، دو فرزند گرامی‌اش و نیز به تمامی‌بستگان و منتسبان نسَبی و سببی تسلیت می‌گویم. خدا رحمت کناد و بر شکیبایی این خانواده بیفزاید. لازم می‌دانم یاد روانشادان: حسن و علی برادرانِ مرحوم حمید را نیز گرامی‌بدارم.

بازدید : 1612
پنجشنبه 7 خرداد 1399 زمان : 18:23
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه : به نام خدا. رُمان «بر جاده‌های آبی سرخ» اثرِ زنده‌یاد نادر ابراهیمی‌را -که پنج جلد است در ۴۰۰ صفحه به سه مجلّد- در گذشته خوانده‌بودم. دیشب ذهنم به میر مُهنّا دُغابی سلیمی رفت. پیش خود گفتم چه خوب است پست روزانه‌ی امروزم را به این انسان اختصاص دهم. دادم. مطالب داخل گیومه «...» از آقای نادر ابراهیمی‌ست:

او «قهرمان گمنام مبارزه با استعمار انگلیس در خلیج فارس» است؛ «قایقرانی غیور» سال‌های ۱۱۱۴ تا ۱۱۴۸ خورشیدی. انگلیسی‌ها برای تخریب‌کردن چهره‌ی درخشان او، «وی را خطرناک‌ترین دُزد دریایی خلیج فارس و دریای عمّان» معرفی می‌کردند.

میرمهنا فرزند برومند میرناصر است؛ حاکم مقتدر بندر ریگ و حومه که «با اجانب استعمار همدست بود» ولی «میرمهنا با او مخالف.»

نادر ابراهیمی‌درین رُمان، جملاتی تکان‌دهنده از مرحوم میرمَهنا نقل می‌کند که برای پرهیز از اِطناب (=درازکردن سخن) یک جمله از آن را از دفتر یادداشت‌هایم می‌نویسم:

« همه‌ی دنیا برای پرنده‌یی که عاشق نباشد، قفس است و یک لانه‌ی مُحقّر برای پرنده‌ی عاشق، یک دنیاست. »

نکته‌ی ۱ : وقتی حاکم بغداد در سال ۱۱۴۸ خورشیدی میرمهنا دغابی را به قتل رساند، ( منبع ) کریم‌خان زند به تلافی آن به بصره یورش بُرد.

نکته‌ی ۲ : بر اساس نوشته‌های تاریخی میرمهنا در حمله به کشتی‌های انگلیسی‌ها از قانون «حمله‌ی مورچگان به ملخ» بهره می‌گرفت. مردم بندر ریگ درخت سدری به یاد میرمهنا کاشتند به اسم «کُنار مهنا» که به آن باور دارند. مانند باور سنتی و احترام‌آمیز به برخی از کهن‌درختانِ چنار و کاج و سرو و نیز اِزّار‌دار.

تعداد صفحات : 7

آمار سایت
  • کل مطالب : 73
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 159
  • بازدید کننده امروز : 159
  • باردید دیروز : 23
  • بازدید کننده دیروز : 21
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 420
  • بازدید ماه : 306
  • بازدید سال : 6305
  • بازدید کلی : 116442
  • کدهای اختصاصی