loading...

دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

بازدید : 714
سه شنبه 14 بهمن 1398 زمان : 14:26
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه. در «مدرسه‌ی سلیمانی» (۱۱) به نام خدا. سلام. شهید حاج قاسم سلیمانی هنگامی‌ڪه آزادسازی «بوڪمال» را فرماندهی می‌ڪرد، یڪ شب ناچار شده بود خانه‌ی یڪی از خانواده‌های بوڪمال را -ڪه از داعشی‌ها بودند- مقرّ خود ڪند و در آن بماند.

صبح، حاج قاسم نامه‌ای به زبان عربی برای صاحب‌خانه نوشت تا به علت این‌ڪه ضرورت جنگی ایجاب ڪرده بود بدون ڪسب اجازه‌ وارد فضای آنجا شود، «حلالیت» بطلبد. در انتهای نامه نیز نام و شماره‌ی منزل خود را درج و درخواست ڪرد:

«اگر من را حلال نڪردید تماس بگیرید تا جبران ڪنم» ( منبع) .

۱۴ بهمن ۱۳۹۸

ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

بازدید : 740
سه شنبه 14 بهمن 1398 زمان : 14:26
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه. به نام خدا. من خدای متعال را شاکرم که بر من میسّر (=آسان) ساخت به دیدار چهار «خانه» بروم، که در آن چهار خانه، یک ابرمرد «بی‌همتا» می‌زیست؛ ساده‌زیست. فقیهی که برنامه‌های فرستادگان خدا را امتداد داد؛ رهبری که گفت به من «خدمتگزار» بگویید نه رهبر. سیاستمداری که هم مظهر عطوفت با ملت و مستمندان بود و هم تصمیم‌گیر قاطع و نترس در برابر امپریالیسم و وطن‌فروشان.

به خمین رفتم، سال ۱۳۸۲، تا بیتی که امام در آن چشم به جهان گشود را ببینم. دیدم؛ باشکوه بود و دل‌انگیز. نیز پناهگاهی برای مردم ظلم‌ستیز، و دژی برای «نه» گفتن به ستم.

در قم، به یخچال قاضی رفتم، نه یک بار و دو بار، بلکه بارها؛ که این بیت امام، نماد نهضت اسلامی‌علیه‌ی ستمشاهی پهلوی‌ست، بیتی که از آن به مسجد سلماسی می‌رفت و شاگرد می‌پروراند؛ فیلسوف، فقیه، انقلابی، درگیر با ظلم و آگاه به زمانه.

اتاق محل دیدارهای امام خمینی

بیت امام. قم. اتاق محل دیدارهای امام خمینی. عکاس: دامنه

در جماران، هم نیز. چند بار به دیدن بیت و حسینیه، آن هنگام که در تهران ساکن بودم؛ دهه‌ی هشتاد. جمارانی که در آن نه فقط ایران، بلکه جهان اسلام را به بهترین راه و برترین خط دعوت می‌کرد و کشتی انقلاب را هدایت.

به نجف شتافتم، دی ۱۳۹۲، که پایان آن، نوشتنِ یک سفرنامه‌ی تحلیلی و تفسیری بود از کربلا و کوفه و نجف اشرف. بیت امام در خیابان حضرت رسول (ص) یک دیدار جانبخش بود برای من. خانه‌ای که بیش از ۱۳ سال در آن تفکر کرد و به مبارزین خط می‌داد و ربط. بگذرم.

بازدید : 377
دوشنبه 13 بهمن 1398 زمان : 12:06
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه. به نام خدا. در مثل معروف آمده: «صوفی اِبن‌الوقت است»؛ زیرا صوفی (=سالک) گذشته و آینده را فدای حال می‌کند و به همان لحظه‌ای که در آن بسر می‌برَد، غنیمت قائل است. ویلیام چیتیک در صفحه‌ی ۸۵ کتابش با عنوان «در باره‌ی تصوُّف» بر این نظر است چون صوفی هر «آنی» بی‌مانند است، و هر لحظه‌ «خود» نیز بی‌نظیر است، به آنان اِبن‌الوقت می‌گویند.

البته همین اِبن‌الوقت بودن در سیاست معنای دیگری دارد که معمولاً برای افراد فرصت‌طلب به کار می‌رود؛ یعنی کسانی‌که روز‌به‌روز، و حتی دَم‌به‌دَم رنگ عوض می‌کنند! تا به نان و نوا برسند. یا مثلاً به خیال خود دل کسانی را به نفع خود فتح کنند!

صوفی را «اهلُ‌الاَنفاس» نیز گفته‌اند. چون صوفیان هر لحظه از «خود» را نفَسی نامیده‌اند. مولوی در مثنوی دفتر اول بیت ۱۳۳ اینجا می‌گوید:

صوفی اِبن‌الوقت باشد‌‌‌ای رفیق

نیست فرداگفتن از شرطِ طریق

نکته: در برداشت عارفانه، فکرِ بی‌نیازی از مددِ نبوی و این خیال و پندار که می‌دانم «چه کسی هستم»! عیبِ ویرانگر محسوب می‌شود. در آیه‌ی ۸ مُزّمِّل تأکید رفته است که از همه بُریده شو و یکسره روی دل به او کن؛ به پروردگار متعال (=بلندمرتبه) . و مهمتر این‌که در قرآن ۱۵ بار دستور آمده که خدا را یاد کنید.

متن آیه هشت مزمل: وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا : ترجمه‌ی انصاریان: نام پروردگارت را [به زبان حال و قال] یاد کن [و از غیر او قطع امید نما] و فقط دل بر او بند.

بازدید : 449
دوشنبه 13 بهمن 1398 زمان : 10:09
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه. به نام خدا. لغت 250. «تُه»، از واژگان محلی چندمنظوره است. ریشه‌ی این لغت را هر چه زور زدم نتوانستم کشف کنم. البته در یک معنای آن قابل ریشه‌یابی است که خواهم گفت. باید با چند مثال این لفظ را به اذهان نزدیک‌تر کنم:

گاه، تُه یعنی دل‌سوختن. مثلاً اگر کسی زخم و یا مریضیِ سخت و جانکاهِ کسی یا جُنبنده‌ای را ببیند، می‌گوید: مِه دل تُه بیَموهه.

گاه، تُه به معنی تب است، مثلاً این جمله: اَره خاخِر، وَچه تُه دانّه و دَره سوزنِه.

گاه، تُه به معنی درد است. مثلاً اگر لب کسی تبخال بزند و بترکد به طرف مقابل می‌گوید: مِه تِِک تُه کانده.

گاه، تُه معنی تنبلی را می‌رساند. مثلاً اگر نصف‌شبی در وسط یخ و کولاک به یکی بگی برو فلان جا، فلان چیز را بیار، از تنبلی رفتاری از خود بروز می‌دهد که طرف مقابل به او می‌گه: هِع؟ تِه را تُه بیته فرمون بُری؟ گاه، تُه جنبه‌ی حسادت می‌آفریند. مثلاً اگر کسی نسبت کسی دشمنی بورزد وقتی طرف در یک کاری به درجات بالایی برسد برای آن فرد حسود بکار می‌رود. مثلاً فلانی دل از بس حسوده تُه بیموهه.

یک مثال سیاسی: مثلاً وقتی موشک‌های سپاه، پایگاه ارتش تروریست آمریکا در عین‌الاسد در عمق عراق را با دقت بی‌نظیر درهم کوبید، عده‌ای عُقده‌ای و کینه‌ورز، از بس دچار حسادت و حَقد و کینه شدند، انگار واشون دل تُه بَکارده، که سپاه اقتدار و صلابت نشان داد و به فرموده‌ی رهبری «یوم‌الله» آفرید.

یک تُه هم به معنای تاب است که قبلاً در لغت سرتُو کاوش و شرح شد. این تُه است که ریشه‌اش مشخص است، از تاب، تابیدن، به مفهوم تکان‌خوردن است.

فرهنگ لغت داراب‌کلا: اینجا

بازدید : 873
دوشنبه 13 بهمن 1398 زمان : 10:09
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

به قلم دامنه. به نام خدا. پاسخم به بحث ۱۴۰ مدرسه‌ی فکرت. تحلیلی بر سخنرانیِ «بهشت زهرا» امام خمینی:

بحث ۱۴۰ : با بازگشت امام خمینی -رهبر کبیر انقلاب اسلامی- پس از ۱۴ سال تبعید به ایران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ ، یک سخنرانی تاریخ‌ساز در بهشت زهرا انجام گرفت که توانست سلطنت پهلوی را به کمک ملت واژگون کند. پرسش این است از آن سخنرانی امام، چه برداشت‌هایی داشته و دارید؟ اگر کسی خاطره‌ای هم دارد، یا در جایی خوانده و یا شنیده است، نقل آن می‌تواند پاسخی به بحث ۱۴۰ باشد. این پرسش جهت بحث و نظر در پیشخوان مدرسه‌ی فکرت سنجاق می‌شود.


۱. اگر امام به جای سخنرانی در بهشت زهرا، از بیانیه استفاده می‌کردند، من بر این نظرم هرگز آن تأثیر بنیان‌افکن رژیم را نداشت. انقلاب ما، انقلاب «نوار» بود و امام با همین «نوار» کار رژیم را پایان داد.

۲. وقتی هر بار متن آن سخنرانی را مطالعه و یا صدای آن را گوش می‌کنم، عظمت خطابه و منبر و اثرات ژرف آن را درک می‌کنم.

۳. امام درین سخنرانی، فوق‌العاده بی‌همتا ظاهر شدند و نشان دادند هوش خود را کجا هزینه کنند. سخنرانی‌یی که به نظرم تمام افکار چندین ساله‌ی امام و نهضت مردمی‌و اسلامی‌در آن یکجا به خروش و پژواک بدل شد و ملت هنوز هم آن لحن و فریاد بی‌هراس امام را در پژواک می‌شنود و آن چهره‌ی نافذ و کاریزماتیک بر روی صندلی را می‌بیند.

دامنه‌ی داراب‌کلا

بهشت زهرا. امام خمینی. عکس: بازنشر دامنه

۴. تحلیل محتوای فوری‌ام از آن سخنرانی این است که در زیر به سبک فشرده‌نویسی، بیان می‌دارم. واژگان داخل «...» از خود امام است.

۵. اول از همه صاف می‌رود روی «راه خدا» و با این عنوان، در واقع به صورت حرفه‌ای بقیه‌ی راه‌ها را ناکافی و در نهایت بی‌اثر و باطل نمایاندند.

۶. بعد بی‌درنگ به ریشه‌ی سلطنت و سلطان حملات مَهیب و تهییج‌کننده می‌برَد و مشروعیت سیاسی رژیم هر دو پهلوی را، نابود و یکجا منحل می‌سازد. این کم چیزی نیست، آن‌هم سخن‌گفتن در جایی که هنوز رژیم سرپاست.

۷. آنگاه سخن خود را به تمایلات ملت پیوند می‌زند و باز نیز پایه‌های تأسیسی سلطنت پهلوی و حتی قجَری را سُست می‌کند و حتی با یک پرسش تحریک برانگیز از مردم تهران می‌پرسد شما آیا این نمایندگان مجلس و سنا را می‌شناسید؟ با این سخن، فرمایشی‌بودن نهادها و ساختار نظام را در مقام نظری، فرومی‌پاشاند. زیرا در پایان سخن‌شان سنا را «مزخرف» توصیف می‌کند.

۸. در ادامه‌ وارد فاز حساس‌تر می‌شود و با بکارگیری لفظ قانون و قانونی به سخنرانی خود جنبه‌ی ایجابی می‌دهد و می‌گوید: «ما مى‏‌گوییم که شما غیرقانونى هستید باید بروید.» و حرفه‌ای‌تر این‌که آن را وارد فاز شرعی می‌کند و می‌گوید: «حق شرعى و حق قانونى و حق بشرى ما این است که سرنوشتمان دست خودمان باشد.»

۹. آنگاه به آوردن لفظ «خائن خبیث» برای شاه، شخصیت حقوقی محمدرضا را مهر ابطال می‌زند و مردم را به این پیام نوید می‌دهد که چون ملت مرا قبول دارد، «من دولت تعیین مى‌کنم! من تو دهن این دولت مى‏‌زنم!» امام با این جمله‌ی قصار، اساس حکومت شاه و دولت فرمایشی بختیار را درهم کوبید و ملت با این جمله، دریافت تا سرنگونی رژیم چندقدمی‌باقی نمانده است. مردم سراسر ایران گمان می‌کنم در آن لحظه با این جمله‌ی امام به اوج شادی خود رسیده بودند.

۱۰. در انتهای سخنرانی نکته‌ای دستوری با الفاظ فقهی می‌گوید که کلید ظفر بود در ۲۲ بهمن، «بر همه‌ی ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتى که اینها ساقط بشوند.»

۱۱. بعد دست روی مطلبی می‌گذارد که افکار بخشی از متشرّعین ناهمراه نهضت را خنثی ساخت. یعنی آنجا که فرمودند: ما با سینما و رادیو و تلویزیون مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم.

۱۲. و در اوج سخن، حرف از ساختن می‌زند و قدرتمند‌بودن ایران و قوی‌شدن مملکت. عین سخن این است: «ما مى‏‌خواهیم که مملکتْ مملکت قوى باشد. ما مى‏‌خواهیم که مملکت داراى یک نظام قدرتمند باشد.» همان خط و راهی که اخیراً رهبری نیز در نمازجمعه ۱۷ دی ۱۳۹۸، آن را با زبان تازه‌تر بیان کردند: «باید قوی شویم».

آمدنت‌‌‌ای امام خجسته بود، ماندنت نیز خجسته‌ و یادت و راهت هم خجسته، فرخنده، برازنده.

۱۲ بهمن ۱۳۹۸
قم. ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

گوشه‌هایی از متن سخنرانی امام در ادامه:

من نمى توانم تشکر از این ملت بکنم که همه چیز خودش را در راه خدا داد...

سلطنت پهلوى از اول که پایه گذارى شد بر خلاف قوانین‏ بود. آنهایى که در سن من هستند مى ‏دانند و دیده‏ اند که مجلس مؤسسان که تأسیس شد، با سرنیزه تأسیس شد. ملت هیچ دخالت نداشت در مجلس مؤسسان. مجلس مؤسسان را با زور سرنیزه تأسیس کردند، و با زورْ وکلاى آن را وادار کردند به اینکه به رضا شاه رأى سلطنت بدهند. پس این سلطنت از اول یک امر باطلى بود؛ بلکه اصل رژیم سلطنتى از اول خلاف قانون و خلاف قواعد عقلى است و خلاف حقوق بشر است...

ما فرض مى ‏کنیم که یک ملتى تمامشان رأى دادند که یک نفرى سلطان باشد؛ بسیار خوب، اینها از باب اینکه مسلط بر سرنوشت خودشان هستند و مختار به سرنوشت خودشان هستند، رأى آنها براى آنها قابل عمل است. لکن اگر یک ملتى رأى دادند- و لو تمامشان- به اینکه اعقاب این سلطان هم سلطان باشد، این به چه حقى [است؟]...

ما فرض کنیم که- رأى مثبت دادند اما رأى مثبت دادند بر آغا محمد خان قَجَر و آن سلاطینى که بعدها مى‏ آیند؛ در زمانى که ما بودیم و زمان سلطنت احمد شاه بود، هیچ یک از ما زمان آغا محمد خان را ادراک نکرده؛ آن اجداد ما که رأى دادند براى سلطنت قاجاریه، به چه حقى رأى دادند که زمان ما احمد شاه سلطان باشد؟...

سرنوشت هر ملت دست خودش است...

وقتى که اینها رأى دادند به اینکه ما سلطنت رضا شاه را، سلطنت محمد رضا شاه را، رژیم سلطنتى را نمى‏ خواهیم، سرنوشت اینها با خودشان است. این هم یک راه است از براى اینکه سلطنت او باطل است...

من از شما مردم تهران سؤال مى‏ کنم که آیا این وکلایى که در مجلس هستند- چه در مجلس سنا و چه در مجلس شورا- شما اطلاع داشتید که اینها را خودتان تعیین کنید؟ اکثر این مردم مى‏ شناسند این افرادى را که به عنوان وکیل مجلس سنا یا مجلس شورا در مجلس هستند یا این هم با زور تعیین شده بدون اطلاع مردم؟ مجلسى که بدون اطلاع مردم است و بدون رضایت مردم است، این مجلس مجلسِ غیر قانونى است...

ما مى‏ گوییم که شما غیر قانونى هستید باید بروید...

حق شرعى و حق قانونى و حق بشرى ما این است که سرنوشتمان دست خودمان باشد...

محمد رضاى پهلوى، این خائن خبیث رفت، فرار کرد و همه چیز ما را به باد داد...

ما با سینما مخالف نیستیم، ما با مرکز فحشا مخالفیم. ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم...

تمام نفت ما را به غیر دادند! به امریکا و غیر از امریکا...

براى اینکه آزادى مى ‏خواهیم ما. ما پنجاه سال است که در اختناق به سر بردیم. نه مطبوعات داشتیم، نه رادیو صحیح داشتیم، نه تلویزیون صحیح داشتیم؛ نه خطیب مى‏ توانست حرف بزند، نه اهل منبر مى ‏توانستند حرف بزنند، نه امام جماعت مى‏ توانست آزاد کار خودش را ادامه بدهد؛ نه هیچ یک از اقشار ملت کارشان را مى‏ توانستند ادامه بدهند...

این اختناق هم باقى است. ما مى ‏گوییم که خود آن آدم، دولت آن آدم، مجلس آن آدم- تمام اینها غیر قانونى است و اگر ادامه به این بدهند، اینها مجرمند و باید محاکمه بشوند، و ما آنها را محاکمه مى‏ کنیم...

من دولت تعیین مى ‏کنم! من تو دهن این دولت مى‏ زنم! من دولت تعیین مى‏ کنم! من به پشتیبانى این ملت دولت تعیین مى‏ کنم! من به واسطه اینکه ملت مرا قبول دارد...

ما تا هستیم نمى‏ گذاریم اینها سلطه پیدا کنند...

من عرض مى‏ کنم بر همه ما واجب است که این نهضت را ادامه بدهیم تا آن وقتى که اینها ساقط بشوند...

آقاى سرلشکر، شما نمى‏ خواهید مستقل باشید؟ شما مى‏ خواهید نوکر باشید؟! من به شما نصیحت مى‏ کنم که بیایید در آغوش ملت؛ همان که ملت مى‏ گوید بگویید...

اسلام براى شما بهتر از کفر است؛ ملت براى شما بهتر از اجنبى است...

ما مى‏ خواهیم که مملکتْ مملکت قوى باشد. ما مى‏ خواهیم که مملکت داراى یک نظام قدرتمند باشد...

مجلس سنا اصلش یک حرف مزخرفى است! همیشه بوده!...

بازدید : 4511
دوشنبه 13 بهمن 1398 زمان : 10:09
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5

دامنه‌ی داراب‌کلا

پنجشنبه, ۲۴ بهمن ۱۳۹۸، ۰۹:۵۸ ق.ظ

به قلم دامنه. به نام خدا. لغت 251. «نِصکالِه» . این واژه، مرکّب است؛ نص و کاله. نِص در نصکاله، مخفّف نصف است. نصکاله، یعنی ناقص، نیمه‌کاره، نصفه‌نیمه. نصکاله متضاد دِرسّه است یعنی کامل، همه. مثلاً می‌گویند: پنبه‌جار رِه نِصکالِه وجین‌هاکارده. یا می‌گویند: این مقاله و کتاب را نصکاله، رها‌هاکاردی؟ یا می‌گویند: این خانه هنوز نصکاله هَسّه. یعنی تمام‌کار نیست. یا مثلاً می‌گویند: فلان دختر و پسر، عشق‌شان را «نِصکالِه ول‌هاکاردِنه» ازدواج نکاردنِه. یا مثلاً می‌گویند: شما اگر این توضیح را نمی‌دادید، صحبت من نِصکالِه می‌ماند!

دامنه‌ی داراب‌کلا

یک نمونه از نِصکاله: تکمیل عجیب ساختمان نیمه‌کاره

حالا بد نیست یادی بکنم از مادرم: مرحوم مادرم در نوجوانی‌مان، قصّه‌های شبانه‌ی زیادی برامون می‌گفت. یکی از آنها داستان دو قهرمان و دو برادر ناتنیِ یک پادشاه بود که چون یکی از مادران از نیمه‌ی سیبِ قسمت‌شده و دعاخوانده‌شده‌ی درویش، کمی‌را خورد و بقیه را گذاشت کنارش تا بعد از رخت‌شستن بخورَد ولی غافل شد و مرغ آمد و نوک زد آن را خورد و فرزندش نیمه و ناقص به دنیا آمد، که نِصکاله‌کینگ می‌گفتند. اما با آن‌که نیمه‌ناقص به دنیا آمد ولی شخصیت قهرمان قصه بود و در مواجهه با دشمن همه را یکجا با گفتن: بورکش بورکش همه بورین مِه... .

بگذرم. منظور این بود، سیب، یُمن می‌آورَد. چون سیب مظهر قسمت است. دو نیمه‌ی سیب یعنی دو نیمه‌ی عشق. در هفت‌سین هم، سیب از میوه‌های بهشتی‌ست.

فرهنگ لغت داراب‌کلا: اینجا

واژه‌ها، جاها، مثَل‌ها، باورها و خاطره‌ها

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۸/۱۱/۲۴

تعداد صفحات : 7

آمار سایت
  • کل مطالب : 73
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 0
  • بازدید امروز : 157
  • بازدید کننده امروز : 157
  • باردید دیروز : 23
  • بازدید کننده دیروز : 21
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 418
  • بازدید ماه : 304
  • بازدید سال : 6303
  • بازدید کلی : 116440
  • کدهای اختصاصی